میگن! من قضاوت نمیکنم!
آموخته ام كه : هميشه كسي هست كه به ما احتياج دارد. آموخته ام كه : هيچ وقت هيچ وقت قضاوت نكنم. آموخته ام كه : انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي كنند. آموخته ام كه : هميشه هميشه بخندم. آموخته ام كه : هرگز نگذارم كسي عصبانيتم را ببيند آموخته ام كه : به انسان ها مانند سكوي پرتاب نگاه نكنم. آموخته ام كه : هرگاه كه ترسيده ام شكست خورده ام. آموخته ام كه : غرور انسان ها را هرگز نشكنم.
کاش همه اینگونه آموخته بودند!

بيا در كوچه باغ شهر احساس شكست لاله را جدي بگيريم اگر نيلوفري ديديم زخمي براي قلب پر دردش بميريم بيا در كوچه هاي تنگ غربت براي هر غريبي سايه باشيم بيا هر شب كنار نور يك شمع به فكر پيچك همسايه باشيم!
واقعیت !!!
ايلنا، خبرگزاری کار ايران، گزارش داده است که بر اساس تحقيقی که به وسيله سازمان ملی جوانان انجام شده، تعداد دختران ۲۰ تا ۲۹ ساله حدود ۶ ميليون و ۲۰۰ هزار نفر و تعداد پسران ۲۵ تا ۳۴ ساله حدود ۴ ميليون و ۸۰۰ هزار نفر هستند و همين اختلاف آماری است که نگرانی هايی در مورد بدون همسر ماندن دختران جوان ايجاد کرده است.
در اين تحقيق تعداد دختران در دو گروه سنی ۲۰ تا ۲۴ و ۲۵ تا ۲۹ سال و تعداد پسران در دوگروه سنی ۲۵ تا ۲۹ و ۳۰ تا ۳۴ ساله منظور شده است و با در نظر گرفتن اين واقعيت که پسران به ازدواج با دختران در گروه سنی پايين تر تمايل بيشتری نشان میدهند، نتيجه گرفته شده که يک ميليون و ۲۵۰ هزار دختر شانس ازدواج نخواهند داشت.
اما از قرار معلوم، احتمال بدون همسر ماندن يک ميليون و 250 هزار دختر جوان تنها نگرانی مسئولان ايرانی نيست زيرا در ادامه اين گزارش آمده است که "اگر به ارقام اين تحقيق، تعداد دختران بالای ۲۹ سال را که هنوز ازدواج نکرده اند نيز اضافه کنيم شايد به رقمی بالغ بر ۷ ميليون نفر دست بيابيم."
چندی پيش نيز زهرا شجاعی مشاور رئيس جمهور و رئيس مرکز امور مشارکت زنان با اعلام اينکه حتی در صورت ازدواج همه پسران با همه دختران باز هم يک ميليون و ۷۰۰ هزار دختر بیشوهر می مانند، درخصوص بحران دختران ازدواج نکرده هشدار داده بود.
آمار ديگری که اخيرا منتشر شد، نشان می دهد از ميزان استحکام ازداواج ها نيز تا حد زيادی کاسته شده است.
هفته قبل سازمان بهزيستی ايران اعلام کرد ميزان طلاق در ميان خانواده ها در سال 1381 نسبت به سال 1380 معادل 13.73 درصد افزايش يافت که بالاترين نرخ طلاق در سال های اخير بوده است.
اين نرخ در شهرهای بزرگ مثل تهران بسيار بالاتر از اين است.
اعتماد و سقوط
درختي که به زمين سقوط مي کند شاخه هايش بيشترازريشه هايش هستند
حلزون خانه اش را به دوش مي کشد چون به همسايه اش اعتماد ندارد
انسان سقوط نمي کند مگر به طرفي که به ان تکيه داده است
گل بي آب شکوفا نـمي شود و سعادت بدون مـحبت بوجود نـمي آيد
ماماني سردمه
البته در پایان چندتا نظر اضافه شده!

ماماني يادت مياد...
برای تنِ مثله شدهی «مصطفی كرمی»
| |||||||||||
وقتی گریبان عدم » ترانه : تیتراژ سریال مدار صفر درجه
» ترانه : تیتراژ سریال مدار صفر درجه
» ترانه سرا : افشین یداللهی
» آهنگساز : فردین خلعتبری
» تنظیم کننده : فردین خلعتبری
» خواننده : علیرضا قربانی
در ادامه مطلب هم بخوانید و هم بشنوید
فال
|
| ||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||
دل دیوانه...
با تو رفتم...
بي تو باز آمدم... از سر كوي او...... دل ديوانه
پنهان كردم...
در خاكستر غم آن همه آرزو...... دل ديوانه
چه بگويم، با من اي دل چه ها كردي...
تو مرا با عشق او آشنا كردي
پس از اين زاري نكن،
هوس ياري مكن تو اي ناكام...... دل ديوانه
با غم ديرينه ام
به مزار سينه ام بخواب آرام...... دل ديوانه
خالق..
تو اگر باور داشته باشی خالق بهار و زمستان یکی است
اگر باور داشته باشی خالق شکوفه و برف یکی است
تو اگر باورت این باشد که زمستان را گرمای پنهان بهار وادار به رفتن می کند
و سرخی شکوفه های گیلاس را گرمای تابستان به بار می اورد
حتی اگر باور داشته باشی گرمای تابستان را سردی روزهای پاییز به یغما می برد
یقیین پیدا می کنی که نه بهار پایدار است و نه زمستان
پس باور کن اگر روزی گریه می کنی فردا خواهی خندید . چون خالق اشک ولبخند
نیز یکی است.....![]()
![]()
سلام
سلام من برگشتم و جدا دعا گوی همتون بودم
و اما بعد
برای این روزای فرخنده براتون یه مطلب توپ و خنده دار گذاشتم که باید توی ادامه مطلب بخونینش
![]()
![]()
غم..........
اولین روز که چشمامو وا کردم دیدم یکی کنارم نشسته
داشت به چشمام نگاه میکرد بهش گفتم تو کی هستی؟
گفت: من پیشت میمونم ولی بهت نمیگم کی هستم
گفتم : تا همیشه پیشم میمونی
گفت : آره
گفتم : باهام بازی میکنی؟
گفت : نه
گفتم : واسه چی؟
گفت : من فقط پیشت میمونم ولی کاری واست نمیکنم
من هم گریه کردم اومد اشکامو پاک کرد
گفت : هنوز گریه نکن
گفتم : واسه چی؟
گفت : هنوز وقتش نرسیده
من هم بیشتر گریه کردم
یکی اومد منو بغل کرد
اون گفت : میدوی این کیه ؟
گفتم : نه
گفت : این مادرته
گفتم : مادر چیه؟
گفت : مادر دلسوز ترین فرد دنیاست خیلی هم دوست داشتنیه
گفتم : باهام بازی میکنه؟
گفت : آره
گفتم : من مادر رو بیشتر دوست دارم تا تو
گفت : ولی...
گفتم : ولی چی؟
گفت : اون تو رو تنها میزاره
گفتم : نه اون منو دوس داره تنهام نمیزاره
گفت : تنهات میزاره
منم دوباره گریه کردم دیدم یکی اومد دست رو سرم کشید
اون گفت : این رو میشناسی؟
گفتم : نه
گفت : این پدرته
گفتم : پدر
گفت : آره
گفتم : این کیه ؟
گفت : این مهربان ترین فرد دنیاست خیلی هم دوستت داره
گفتم : باهام بازی میکنه؟
گفت : اره ولی آخر تنهات میزاره
گفتم : تو دروغ میگی اون منو دوست داره
دیدم یکی اومد بالای سرم دستامو گرفت و یه بوس به دستام داد
گفت : میدونی این کیه؟
گفتم : نه
گفت : این خواهرته
گفتم : خواهر
گفت : آره خواهر هم راز هم درد هم بازی
گفتم : این پیشم میمونه
گفت : نه این هم تنهات میزاره
گفتم : آخه چرا ؟اون که منو دوست داره
گفت : همه دوستت دارن اما فقط من پیشت میمونم و تنهات نمی زارم
گفتم : نه
وبعد دیدم یکی اومد بغلم کرد و باهام بازی کرد
گفت : میدونی این کیه ؟
گفتم : این همونیه که منو تنها نمی زاره
گفت :نه اون هم و رو تنها میزاره
گفتم : نه نه نه
گفت : اون برادرته دوست داره هر چی میخوای واست میاره ولی بهش دل نبند
گفتم : چرا؟
گفت : تنهات میزار
بعد روزها گذشت سال ها گذشت تا من بزرگ شدم و با آدم های دیگری آشنا شدم
ولی اون همش می گفت اونها تو رو تنها میزارن
تا روزی که....
داشتم قدم میزدم دیدم یکی داره نگام میکنه اول بهش توجه نکردم و رفتم
روز بعد وقتی از اونجا گذشتم دیدم دوباره اونجا ایستاده و به من خیره شده من هم اهمیتی بهش ندادم و سریع از اونجا گذشتم
روزها گذشت و اون همین جور به من خیره میشد
وقتی اون رو میدیدم داشت بهم لبخند میزد همیشه یک شاخه گل سرخ توی دستاش بود یک روز که داشتم از اونجا گذر میکردم دیدم یکی اومد جلوم ایستاد و شاخه گلی به طرف من گرفت وقتی نگاش کردم دیدم خودشه همونی که همیشه منتظرش بودم به چشماش نگاه کردم خودشو اورد جلو تر بهم گفت دوستت دارم ....
دیدم یکی بهم گفت : این هم تنهات میزاره
آره خودش بود اونی که همیشه باهام بود و می گفت تنهام نمیزاره
گفتم : اون که دوستم داره
گفت : این دلیل موندن نیست
من هم اون گل رو از اون گرفتم
هر روز منتظرم به درختی تکیه میکرد و با یک گل سرخ
کم کم معنی عشق رو فهمیدم آره من عاشق او شده بود
اما من از جدایی میترسیدم خیلی....
روزی رسید که دیدم کنار درخت کسی نیست دیدم یک نامه با یک گل سرخ کنار درخت بود
وقتی نامه را باز کردم نوشته بود تو تنهاترینی
به خیابون نگاهی کردم دیدم خودش بود اما دستاش توی دستای یکی دیگه....
توی همون لحظه دیدم یک دست روی شونه هام گذاشت
گفت : دیدی گفتم باتو نمیمونه
من هم بغض گلوم رو گرفته بود به آرامی گریه کردم
گفتم : تو که تنهام نگذاشتی
گفت : آره من تنها کسی هستم که کسی رو تنها نمیزارم
گفتم : تو کی هستی؟
گفت : غم
گفتم : غم
گفت : آره اونی که با همه میمونه هیچ کسی رو توی تنهایی تنها نمیزاره
اشکامو پاک کردم و رفتم جایی که دیگه کسی منو پیدا نکنه
تولد..
هرچیزی یک تولدی داره زندگی. ...دوستی...آشنایی..حتی مرگ...![]()
سال گذشته در چنین روزهایی این وب لاگ راه اندازی شد... البته اول وبلاگ شخصی بود ![]()
ولی کم کم به نویسنده های آن افزوده شد......![]()
(البته خود به خود حذف هم شد...)![]()
امیدواریم تاکنون مطالب خوبی در اختیارشما دوستان قرار داده باشیم وبعد از این هم این گونه باشد...![]()
در این مدت دوستان زیادی پیدا کردیم که با نظرات گرم خودشون ما را راهنمایی کردند..![]()
![]()
به ما سر بزنید منتظر شما هستیم....![]()
«مصطفی کرمی» تصویربردار فیلمهای مستند و کوتاه، حدود 20 روز پیش هنگام تصویربرداری فیلم كوتاه «كاغذ باد» به تهیهكنندگی حوزه هنری استان گلستان دچار حادثه برق گرفتگی شد و بر اثر این حادثه در حالی که مسئولان اداره برق منطقه به گروه فیلمسازی اطمینان کامل داده بودند که هیچ خطری آنان را تهدید نمیکند؛ دو دست و انگشتان پاهایش را از دست داد.











