احتمالا این نیز از آن دسته چیزهایی که ایرانیان به جهان معرفی کرده اند ولی بعدها به نام دیگران ثبت شده است!
آیا شما بیمار اینترنتی هستید؟
هفته نامه انگلیسی نیوساینتیست در شماره کریسمس خود درباره ی بیماری های اینترنتی و مبتلایان آن نوشت. این نشریه، این بیماری های مدرن را به این شرح دسته بندی کرده است:
1- دید زدن Photo Lurking) (: مرض گشت و گذار در آلبوم کسی که تا به حال یک بار هم او را ندیده اید
2- من گردی (ego-surfing): نوعی بیماری که مبتلایان به آن به طور مرتب نام خود را در اینترنت چک می کنند.
3- لو دادن بلاگی (Blog Streaking): فاش کردن رازها و اطلاعات شخصی در اینترنت، آن هم برای کسانی که واقعا راز را در دل خود نگه می دارند!
4- کرک بری (Crack Berry): گل سرسبد تمام بیماری های مدرن است که حتی در مراسم خاکسپاری مادربزرگتان هم BlackBerryتان را چک می کنید.( BlackBerryنام گوشی های هوشمند معروف است.)
5- تجسس گوگلی (Google – Stalking): بیماری جستجوی دوستان قدیمی و همکلاسی ها در اینترنت.
6- ویکی پدیازدگی (Wikpediholism): نوعی بیماری که مبتلایان به آن بیش از حد از دایره المعارف های آن لاین نظیر ویکی پدیا استفاده می کنند.
منبع: مجله خانواده سبز
دو موسیقی هدیه امروز من به شما...
رضا صادقی وایسا دنیا
ناصر عبدالهی منو ببخش 
( چرت و پرت والنتاينی )
جرائت داری والنتاین واسه عشقت هدیه ای تهیه نكن .
احتمالا باید از فرداش بشینی با خاطرات خوش سر كنی و آروم آروم اشك بریزی .
والنتاین این سالها واسه خیلی ها دردسر شده ، بدبخت اونهایی كه یك دل و چند دلبر دارن ، حسابی باید پیاده شن ، البته حقشونه به هر حال هر كسی خربزه می خوره ...
حتی برای یكی مثل من هم این روز دردسره !
از صبح نشستم دارم بین خودم و خودم میانجی گری می كنم!
دعوایی تو مخ ما به پا است بیا و ببین . می خوایین بدونین اون تو چه خبره ؟! بخونین تا بفهمین چه جدالی بین دو نیمه دل من برپا است .
:: خوش به حال خودم كه كس ندارم ، از والنتاین و دردسراش ترس ندارم .
_ ای خاك تو سرت ، دلت رو خش می كنی بیچاره ، كشته مرده اینی تو هم كسی داشتی .
:: برو بابا ، راحتیم ولمون نمی كنی .
_ آره جوون خودت ، معلومه كلی دپرسی ، بیچاره آنكه عشق نداشت ...
:: یواش یواش ، چه خبره ، عشق كیلویی چند ، این روزا تا می گی سلام می گن قد ، وزن ، میزان موجودی ته جیب و ...
_ برو منو گول نزن ، بگو جواب رد شنیدم دارم می تركم .
:: برو گم شو بابا ، منو ناراحتی ؟! اونم به خاطر ...
_ خودتی ! ، خاك تو سرت ، بشین و حسرت بخور ...
:: مرگ من برو بمیر !
تازه چقدرش رو سانسور كردم بماند . بین خودمون بمونه الان سر اینكه اصلا این مطلب رو بگذارم یا نه هم اون تو دعوا است . بی خیال ، تا اینا دعوا می كنن شما با چرت و پرت مخی من حال كنید .
منبع: /http://ksabz.net
valentine
درضمن چندتا تصویر جالب واستون گذاشتم امیدوارم لذت ببرید البته برای دیدن اونها باید ادامه مطلب رو ببینین
و...ادامه مطلب
ولنتاین مبارک
درسته ممکنه بعضی از مطالب تکراری باشه ولی واسه امروز گذاشتم شاید یکی لازمشون داشت![]()

دختري از پسري پرسيد :آيا منو قشنگ مي دوني؟ پسر جواب داد : نه ! پرسيد : آيا دلت مي خواد تا ابد با من بموني؟ گفت :نه ! سپس پرسيد :اگر ترکت کنم گريه مي کني ؟ و بار ديگر تکرار کرد :نه ! دختر خيلي ناراحت شد .... وقتي براي آخرين لحظه با چشماني که پر از اشک بود به پسر نگاه کرد ..... پسر دست هايش را گرفت و گفت :تو قشنگ نيستي بلکه زيبايي .... من نمي خواهم تا ابد با تو باشم بلکه من نياز دارم که تا ابد با تو باشم و اگر تو روزي مرا ترک کني ... گريه نمي کنم .. مي ميرم
رازت را به کسي نگو ! وقتي خودت نمي تواني آن را حفظ کني چگونه از ديگران انتظار داري که آن را برايت حفظ کنند؟
برو به جهنم، چون فقط تو هستي كه ميتوني جهنم رو بهشت كني
انسان با سه بوسه تکميل مي شود 1-بوسه مادر که با آن با يه عرصه خاکي مي گذاري 2- بوسه عشق که يک عمر با ان زندگي مي کني 3- بوسه خاک که با ان با به عرصه ابديت مي گذاري
انسانها بايد بياموزند که ثروتمند کسي نيست که بيشترين ها را دارد بلکه کسي است که به کمترين ها نيازمند است. و بياموزند که دو نفر مي توانند به يک نقطه نگاه کنند و آنرا متفاوت بينند
هيچ وقت به خودت مغرور نشو ....... برگ ها هميشه وفتي مي ريزن كه فكر مي كنن طلا شدن
عشق حديثي است كه با يك نگاه شروع مي شود ، بايك لبخند شكوفه مي زند ، با يك بوسه اوج مي گيرد و باريختن اشكي به پايان مي رسد
در خواب ناز بودم شبي . . . ديديم کسي در مي زند . . . در را گشودم روي او . . . ديدم غم است در ميزند . . . اي دوستان بي وفا . . . از غم بياموزيد وفا . . . غم با آن همه بيگانگي . . . هر شب به من سر مي زند
درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود . پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و... حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند
خوسبختی توپی است که وقتی میغلتد به دنبالش میدویم و وقتی می ایستد به آن لگد میزنیم
اگه تورو خواستن اشتباهه اگه باتوبودن اشتباهه اگه عاشق توبودن اشتباهه اگه واسه تومردن اشتباهه پس توبهترين و قشنگترين اشتباه زندگي من هستي
افسوس ، آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم................... آن زمان که دوستمان دارند لجبازی می کنیم................ و بعد برای آنچه از دست رفته آه میکشیم
بدترين شکل دلتنگي براي کسي آن است که در کنار او باشي و بداني كه بعد از اين چند روز ديگر هرگز او را نخواهي ديد
دستم بوي گل ميداد ، مرا به جرم چيدن گل محکوم کردند ولي هيچ کسي فکر نکرد شايد گلي کاشته باشم
عشق،عشق مي آفريند. عشق زندگي مي آفريند. زندگي رنج به همراه دارد. رنج دلشوره مي آفريند. دلشوره جرات مي بخشد. جرات اعتماد به همراه دارد. اعتماد اميد مي آفريند. اميد زندگي مي بخشد. زندگي عشق مي آفريند. عشق عشق مي آفريند. (احمدشامل
خسته شدم آخ خسته شدم از بدي ها خسته شدم يادت مياد بي کسي هام يادت مياد از تنهايي هام آخ ديگه تموم شد غصه هام ديگه تموم شد قصه هام با تو بودن به آخر نرسيده تموم نشد خاطرمولي فاصله هام... آخر خطم دوباره سر روي شونه هام بزار فدات شم اي قشنگترين بهونم ميدوني ميخوام برم ولي نمي دونم کجا!!!!!!! دوست دارم ولي نميدون چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ميدوني فرق تو با جريان خون چيه؟ ها؟آهان خون ميره تو قلب بر ميگرده ولي تو كه بري تو قلب من همون جا ميموني براي هميشه
آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد !!! . . . . . چيه دنبالم راه افتادي
عاقبت روزی فرا خواهد رسید خیره در چشمان دلجویت شوم شمع خلوتگاه خاموشم شوی غرقه در امواج گیسویت شوم
هفت شهر عشق عبارتند از .:.*.:. شهر اول : نگاه و دلربايي .:.*.:. شهر دوم : ديدار و آشنايي .:.*.:. شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي .:.*.:. شهر چهارم : بهانه ، فکر، جدايي .:.*.:. شهر پنجم : بي وفايي .:.*.:. شهر ششم : دوري و بي اعتنايي .:.*.:. شهر هفتم : اشک ، آه ، تنهايي
اينو ياد بگير هميشه به ياد اوني باشي كه به يادت بوده هيچ وقت سعي نكن ياد اوني رو كه به يادت بوده رو از ياد ببري چون هميشه از همه چي اون ياده كه ميمونه اينو يادت باشه پس از ياد نبرش
کهنه فروش داد ميزنه چراغ شکسته ميخريم..... کفشاي پاره ميخريم .... اسباب کهنه ميخريم ..... بي اختيار داد ميزنم : کهنه فروش قلب شکسته ميخري
روز دوستي از عشق پرسيد: فرق ما دو تا چيه؟ عشق گفت:تو با يه سلام شروع مي شي ولي من با يه نگاه عشق از دوستي پرسيد: حالا از نظر تو فرق ما دو تا چيه؟ دوستي گفت:من با يه دروغ تموم مي شم و تو با مرگ
): به نام تک مکانيک قلب هاي تصادفي _ نام:اواره ... شهرت:سرگردان..... شغل:گداي محبت ..... نام مادر:چشم انتظار...... نام پدر:سلطان غم..... جرم:به دنيا امدن..... محکوميت:زندگي کردن.... مدت گذشته:28سال.... تاريخ ازادي:مرگ.... تلفن:اه وناله ..... ادرس:شهر بي مهري -چهارراه انتظار-خيابان سوزوگداز-کوچهء نامردي
نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي که از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي که بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي که برايم شکستي .... .. بخاطر احساسي که برايم پرپر کردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي که بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمکي که بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي که بر قلبم حک کردي
عشق من برتر از انديشه ي توست در خيال از تو بتي ساخته ام داده ام پيكررعناي تو را آنچنان جلوه كه خود هم نشناخته ام چون درياتوفان زا دو چشمت آفريدم سيه نقشي از شبها به گيسويت كشيدم به لب هاي تو رنگي برتر از افسانه دادم ز مينا مستي . از گل رنگ و بو بر آن نهادم به خيالي كه بوده ام بت خود را ستوده ام گر ديدي خسته جان شدم ناتوان شدم دل ز تو بريدم پي آن نقش آرزو همه جا را نموده ام من از جان مي پرستمت آشناي من دل به خيال تو بستم
براي هزارمين بار پرسيد:تاحالا شده من دلت را بشكنم؟ منم براي هزارمين بار به دروغ گفتم نه هيچ وقت!!! تا مبادا دلش بشكنه
بخشندگي را از گل بياموز، زيرا گل ته كفشي كه لگد مالش مي كند را هم خوشبو مي كند
کليد قلبي را نداري قفلش نکن اگر خداحافظي در راه است سلام نکن اگر دستي را گرفتي رهايش نکن دفتري که بسته شد ديگه بازش نکن قلبي که شکسته شد ديگه نازش نکن
دیشب ندیدی که چه محشر کردم ...... با اشک تمام کوچه را تر کردم ........ دیشب که سکوت دق مرگم می کرد ...... وابستگی ام را به تو عادت کردم
بعضي از آدما خيلي خوش به حالشونه آدمهايي كه راحت مي بخشن آدمهايي كه وفادارن به عهدي كه با خودشون و ديگران ميبندن آدمهايي كه آرامش ناشي از ترك هوس هاشون رو با هيچ چيزي در دنيا عوض نمي كنن آدمهايي كه ايمانشون رو با هر مخالفتي از دست نميدن آدمهايي كه با خداشون رو راست هستن آدمهايي كه تو قلبشون براي ديگرون جا دارن آدمهايي كه زندگي رو ساده مي گيرن وخلاصه آدمهايي كه با خوشبختي ديگرون احساس خوشبختي ميكنن
گر احساس کردي که گناه کسي آنقدر بزرگ است که قابل بخشش نيست براي اين است که قلب تو کوچک است نه گناه او بزرگ
به ذهنت بياموز که هر کسي لياقت تجسم شدن را ندارد
به چشمانت بياموز که به چشم به راه بودن عادت نکندعادت نکند به چشمانت بياموز که براي هر کسي بيخواب نشود به زبانت بياموز که هر اسمي ارزش اري شدن ندارد...... به زبانت بياموز به هر کسي نگويد دوستت دارم..... به لبانت بياموز هر لبي ارزش بوسيدن ندارد
زندگی ...
چون گل سرخی است پر از برگ و پر از عطر و پر از خار
يادمان باشد اگر گل چيديم
عطر و خار و گل و برگ همه همسايه ديوار به ديوار همند
جک واسه ولنتاین
پسره به دوست دخترش ميگه : امروز خيلی بهمون خوش ميگذره...3 تا بليط سينما گرفتم..دختره ميگه : ما که 2 نفريم چرا3تا؟!ميگه : واسه مامان و بابات و داداشت
به يارو ميگن خوابيده آب نخور عقلت كم ميشه ميگه عقل چيه !؟ هيچي بابا آبتو بخور
چاه مکن بهر کسي ، خسته ميشي....ديگ به ديگ چيزي نمي گه....شلوار مرد که دو تا شد ، حال مي کنه....گر صبر کني ، زير پات علف سبز مي شه....صلاح مملکت خويش ، رئيس جمهور داند.....جوجه رو هروقت بشمري جيک جيک مي کنه.....عيسي به کيش خود ، موسي به بندر عباس....کوه به کوه مي رسه ، ميّت رو زمين نمي مونه....آشپز که دوتا شد هيچ کدوم غذا درست نمي کنن....پاتو از گليمت درازتر نکن ، پات دراز مي شه شلوار به پات کوتاه مي شه
وقتي يکديگر را در راهرو ديديم تو با تمام وجودت به سمت من آمدي و من هم با تمام وجودم اسم تو رو فرياد زدم ....سوسسسسک!!!!!
ميازار موري که دانه کش است که جان دارد و جانم به قربانت ولي حالا چرا عاقل کند کاري که باز آيد به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزي ز سر سنگ عقابي به هوا خواستن توانستن است
LOVE : L : لنگه ي تو پيدا نمي شه . O : عمرمي V : وجودمي E: انگار اس ام اس و اشتباه فرستادم . ببخشيد !
تركه با خودش خودکار ميبره حموم ازش ميپرسن براي چي مي بري؟ ميگه ايلده هر جاي تنم رو که شستم علامت مي زنم تا يادم نره
تو گلی مثل گلای قشنگه قالی ... تو به ظرافت تار و پود فرشای زیبای ایرانی ......اصلا تو خود فرش پاتریسی .........همون که یه تختش کمه
خيلي دوست دارم زود به زود ببينمت اما حيف بليط باغ وحش گرونه :-P:D
بچه : مامان ناهار چي داريم ؟ مادر با عصبانيت : زهر مار !!! بچه : آخ جون از شر املت راحت شديم
يه اصفهانيه به دوستش ميگه : حسن خودکار داري . ميگه نه جوهرش تموم شده . به اون يکي دوستش ميگه : مجتبي مداد داري ميگه نه مدادم نوکش شکسته . اصفهانيه ميگه اي بدبختا حالا بايد از خودکار خودم استفاده کنم.
ترکه ميره دزدي ، صاحب خونه پا ميشه ميگه كيه اون جا ؟ ميگه : هيچكي ، گربست ، بعععععع
اصفهانيه در حال مرگ بوده از زنش مي پرسه محمد کجاست ؟ زنش ميگه : همين جا کنارت نشسته . ميگه علي کجاست ؟ زنش ميگه اونطرفت نشسته . ميگه حامد کجاست ؟ ميگه اونم همين جاست . يهو داد مي زنه پس براي چي چراغ اون اتاق بي خودي روشنه ؟؟؟
به ترک ميگن چلوکباب رو بيشتردوست داري يا پدر ومادرتو ميگه خواهش ميکنم منو سر دوراهي نزاريد
از وقتی...
از وقتی مادرم پای دار قالی مرد از قالی بدم می آید
از وقتی برادرم به شهر رفت و دیگر نیامد از شهر بدم می آید
از وقتی پدرم شبها گریه می کند از شب بدم می آید
از وقتی دستان آن مرد سرم را نوازش کرد و بعد به پدرم سیلی زد از دستهای مهربان بدم می آید..
از وقتی خواهرم پاهایش زیر گرمای آفتاب تاول می زند از آفتاب بدم می آید
از وقتی سیل آمدو مزرعه را ویران کرد از آب بدم می آید
و تنها خدا را دوست دارم!!!
چون او باران را فرستاد تا مزرعه مان خشک نشود!!!
چون او شب را می آورد که اشک های پدرم را هیچ کس نبیند!!!
چون او مادرم را برد پيش خودش که او هم گریه نکند!!!
چون او به برادرم کمک کرد که برود تا آنجا خوشبخت تر زندگی کند!!!
چون من دعا کردم و می دانم دستهای آن مرد را که به پدرم سیلی زد فلج خواهد کرد!!!
چون او آفتاب را فرستاد تا مزرعه جوانه بزند!!!
چون او سیل را جاری کرد تا گناه انسان را از زمین بشوید!!!
و من تنها خدا را دوست دارم...
سلام
به جويبار كه در من جاري بود
به ابرها كه فكرهاي طويلم بودند
به رشد دردناك سپيدارهاي باغ كه با من
از فصل هاي خشك گذر مي كردند
به دسته هاي كلاغان
كه عطر مزرعه هاي شبانه را
براي من به هديه مي آوردند
به مادرم كه در آينه زندگي مي كرد
و شكل پيري من بود
و به زمين كه شهوت تكرار من درون ملتهبش را
از تخمه هاي سبز مي انباشت سلامي دوباره خواهم داد
مي آيم مي آيم مي آيم
با گيسويم : ادامه بوهاي زير خاك
با چشمهايم : تجربه هاي غليظ تاريكي
با بوته ها كه چيده ام از بيشه هاي آن سوي ديوار
مي آيم مي آيم مي آيم
و آستانه پر از عشق مي شود
و من در آستانه به آنها كه دوست مي دارند
و دختري كه هنوز آنجا
در آستانه پرعشق ايستاده سلامي دوباره خواهم داد
قصه عشق
میروی با اشک حسرت،دیده ام را تر کنی
آن همه گفتی نگاهت با نگاهم زنده است
من نباشم، می توانی روزها را سر کنی؟؟!
در نبودت گریه کردم،آینه احساس کرد
آینه شو،گریه ام را حس کنی،باور کنی
(ایمان وطن دوست)
کاش
کاش می شد ابرها دریا شوند تا که شاید خنده ها پیدا شوند
کاش می شد غرق طوفان می شدیم پاک همچون قطره باران می شدیم
کاش مرگ آرزوها خواب بود در میان اشک شب مهتاب بود
خوبی و پاکی، زلالی ها و نور کاش بنشیند سر جای غرور
کاش دنیامان بهشتی سبز بود یا نمی شد روشنایی ها کبود
کاش دلها برترین پروانه بود
کاش در آن خانه ی پروانه بود
چي مي شد....؟!
چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي كرد چون امروز اطاعتش نكرديم .
چي مي شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا كه امروز قادر به دركش نبوديم.
چي مي شد ديگه هرگز شكو فا شدن گلي را نمي ديديم چرا كه وقتي خدا بارون فرستاده بود گله كرديم.
چي مي شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ مي كرد چرا كه ما از محبت ورزيدن به ديگران دريغ كرديم .
چي مي شد اگه خدا فردا كتاب مقدسش را از ما مي گرفت چرا كه امروز فرصت نكرديم آنرا بخوانيم .
چي مي شد اگه خدا در خا نه اش را مي بست چون ما در قلبهاي خود را بسته ايم .
چي مي شد اگه خدا امروز به حرفهايمان گوش نمي داد چون ديروز به دستوراتش خوب عمل نكرديم.
چي مي شد اگه خدا خواسته هايمان را بي پاسخ مي گذاشت چون فراموشش كرديم.
چي مي شد اگه ما از اين مطالب به سادگي بگذريم ؟
بياييم خود را به خدا نزديكتر كنيم و بذر خدا شناسي را در قلبهاي يكديگر بكاريم.
این جوری باشی به نفعته ...
خوابي رو ببين که آرزوشو دارياونجايي برو که دلت مي خواد بري
اوني باش که دلت مي خواد باشي
چون تو فقط يه بار زندگي مي کني
و فقط يه فرصت واسه انجام تمام کارهايي که دلت مي خواد انجام بدي داري
بذار اونقدر شادي داشته باشي که زندگيتو شيرين کنه
اونقدر تجربه که قويت کنه
اونقدر غم که انسان نگهت داره....!
و اونقدر اميد که شادت کنه
زندگي چیست.؟!
زندگي يك معماست ، آن را با زيركي حل كنيد .
زندگي يك تجربه است ، آن را مرور كنيد .
عشق
بهشتی
چشيده ام
آری
برای
عشق
کمی هم
خطا کنيد

حماسه
سلام بچه ها
یه سری مطلب حماسی و تقریبا نادر پیدا کردم که در چند قسمت براتون می نویسم.
حماسه (قسمت اول) :
کاروان امام حسینعلیه السلام تحت کنترل و تعقیب سپاه حر، دوم محرم به کربلا رسید. حضرت دستور داد در پناه تپه ای کاروان را پیاده کنند و همان جا خیمه بزنند و بعد دنبال بزرگان نینوا و غاضریه فرستاد ومساحتی از زمین های کربلا را به 60000 درهم خرید. شرایط از جنگی نابرابر خبر می داد امام طرح خندقی نعلی شکل را به یاران داد تا حفر کنند و داخل آن را خار و هیزم بریزند.
با رسیدن سپاه عمر سعد به کربلا، آرایش خیمه ها تغییر پیدا کرد. اولین خیمه را در نزدیک ترین محل به میدان و در پناه تپه ای که به "تل زینبیه" معروف است بر پا شد. این خیمه اتاق جنگ لشگر و محل استقرار علمدار و فرماندهی میدان و برای نگهبانی، مشاوره و کنترل اوضاع بود.
دلخسته تنها
عرصه را بر دلم تنگ می کنم
در عمق لرزان ثانیه ای زرد
بغض شبانه را فرو می دهم
چشم هایم را ابر می کنم تا تپش های لرزان دلم را بسراید
دیگر
هرگز نخواهم خندید
وقتی اندازه ی کبوتری
لایق اسمان دلت نیستم...........

کیست مرا یاری کند؟؟؟
کیست مرا یاری کند؟؟؟
و باز هم عاشورا...
باز هم آفتابی سوزان...
باز هم تشنگی ...
آره تشنگی، خوب گوش کن، بشنو... بشنو...شنیدی...؟
العطش، العطش...
آره این صدا داره از کربلا میاد...
زان تشنگان، هنوز به عيوب مي رسد فرياد العطش ز بيابان كربلا
دوستای خوبم سلام
من نه بلدم نه میتونم متنی بنویسم که بشه بهش گفت متن!
اما نمی دونم تا حالا تعریف عزاداری های کاشان رو شنیدین یا نه:
اینجا کاشان است.
مهد تمدن.
شهر دارالمومنین.
شهر عشق به اهل بیت.
مکانی مناسب برای عشق بازی با آل الله.
و آنگاه که تاسوعا و عاشورا فرا می رسد ولوله ای سرتاسر شهر را فرا می گیرد
گویی هیچ کس آرام و قرار ندارد
غم و اندوه را به سادگی تمام می توان در کوچه و بازار حس کرد
گفتم بازار چه خوب شد بزارین یکی از مهم ترین رسم های مردم کاشان رو براتون بگم.
از قدیم رسم بوده دسته های عزا داری در روز تاسوعا و عاشورا و یا مناسبات دیگر به صورت کاروان های عزا به سمت بازار کاشان حرکت می کنند و از یکی از دروازه های بازار وارد می شوند و در همانجا مشغول به عزاداری می شوند و بعضا تا کاروانسرای امین الدوله که میعاد گاه عزادارن حسینی است پیش می روند و عزاداری را به پایان می رسانند و این عزاداری تا ساعت 11 یا 12 شب طول می کشه.
شاید براتون سوال پیش بیاد که چرا بازار؟
دسته های عزا به بازار می روند چون:
بیشترین عبور و مرور مردم آنجا بوده.
مسیر بازار از کوچه ها تنگ و پر پیچ و خم و ناهموار بهتر بود. خیابان هم که نداشتند.
بازار مثل یک تونل، دروازه دولت تا زیارت حبیب بن موسی تا حسینیه ی پانخل و طاهر و منصور و دروازه فین را به هم وصل می کرد. سرپوشیده بودنش، نمایش جمعیت و انعکاس صدا را بیشتر می کرد. مایه برکت مرکز تجارت شهر بود.
حالا در قسمت ادامه مطلب چند تا عکس از گوشه ای از مراسم تاسوعای امسال براتون گذاشتم که دیدنش خالی از لطف نیست.
سقا ابوالفضل
وقتي عطش در كربلا غوغا بپا كرد
سقا نگاهي شرمگين بر خيمه ها كرد
برداشت مشكي را كه لبريز از وفا بود
مشكي كه خود از تشنگان كربلا بود
شاهين عشق آماده پرواز ميشد
لبهاي مشك از شوق دريا باز ميشد
بر كشتـگان بـدر روز انتقام است
مهريه زهرا به فرزندش حرام است
وقت است تا شيرين شود كام ابوالفضل
وقت است از خون پر شود جام ابوالفضـــل
برخاست عزم آب در دشت بلا كرد
قلب سياه كفر بند از بند وا كرد
عباس يعني تشنه در دريا نشستن
عباس يعني بغض مولا را شــكـستن
عباس يعني نفس را هم، بنده كردن
عباس يعني آب را شرمنده كردن
عباس يعني تا قيامت مرد بودن
عباس يعني با خدا همدرد بودن
به به چه نيكو آمد اين اقبال عباس
آمد هزاران تير استقبال عباس
وقتي كه روي ماه از آيينه برگشـت
آواي ادرك يا اخا پيچيد در دشـت
زلف شقايق در كمند ياس افتاد
سالار دين بر پيكر عباس افتاد
وقتي كه پيكان، مشك را بر حلق او دوخت
حتي گلوي آب هم از تشنگي سوخت
اينك فراتي مانده لبريز از ندامت
شرمنده از عباس تا روز قيامت
امروز روز زينب است
گفتم كجا گفتا به خون گفتم كه كي گفتا كنون
گفتم چرا گفتا جنون گفتم مرو خنديد و رفت
خنديد و رفت... خنديد و رفت ...
علی جان بگو آب و بابا و عمو.......!
آب. بابا.
بابا آب داد.
بابا گفت:
خدا آب داد.
آب. باران.
آن روز باران نیامد.
آن روز آب بود؛ امّا نبود.
بابا گفت و گفت،
تا این که
سقّاخونه خیس شد.
و بابا رفت حرم.
السلام علیک یا اباعبدالله

آن مرد آمد...

آن مرد آمد.
آن مرد با اسب آمد.
آن مرد در باران آمد…
آن مرد در رگبار سنگ ها و تیر ها و نیزه ها آمد.
آن مرد با مشک امد…
و مشکش چون لبانش تشنه بود...
مرد با شجاعت تمام، لشکر سیاهی ها را پشت سر گذاشت و خود را به دریا رساند.
آب موج می زد و چه زلال بود!
لبانش با دیدن آب تشنگی را از یاد برد.
فکر و ذهنش جای دیگری بود...
مشک را سریع آب کرد و دوباره به سیاهی شد.
اما سیاهی را نمی دید، امتداد نگاهش را دنبال می کردی به خورشید می رسید...
او هرچه داشت به خاطر وجود خورشید بود!
آخر ماه هرچه زیبایی دارد صدقه سر خورشید است.
باید برای رسیدن به معشوق از سیاهی می گذشت.
پس به امید دیدار دوباره ی معشوق، به دل سیاهی ها زد.
و چه دلاورانه لشگر تیرگی ها را می شکافت.
جراحت های زیادی دید، امیدش را از دست نداد; دستانش قطع شد، امیدش را از دست نداد، تیر بر چشمش اصابت کرد ولی همچنان امیدوارانه و مشک بر دهان به سوی خورشید می تاخت.
اما وای بر روزگار که چه ناحوان مردانه تیر بر مشکش زدند و امیدش را بر زمین ریختند.
رگبار تیرها و نیزه ها و سنگ شدت گرفته بود!
چند لحظه بعد آن مرد نبود که در خاک و خون افتاده بود، ماه بود که نقش زمین شده بود.
آن مرد چند باری، تمام توان نداشته اش را جمع کرد و لبان بی رمقش را باز کرده و صدا زده بود <اخا>.
لحظاتی نگذشته بود که عالم دوباره شاهد مناظره ی خورشید و ماه بود.
اما این بار با همیشه تفاوت داشت...
خورشید به سوی ماه آمده بود و این خورشید بود که به دور ماه چرخیده بود.
رگبار دیگر پایان گرفته بود و چه بوی یاس عجیبی فضا را پر کرده بود!
آن مرد سر در دامان معشوق و محبوبش زیر لب زمزمه کرد و رفت: <آن مرد خواهد آمد>.
<علی ملا حسینی>

ای ماه خدا! در تقویم دل ما خاطره هیچ ماهی به سرخی تو نیست! سلام خدا بر تو و بر ستارگانی که بر گردت حلقه زده اند! و سلام خدا بر خورشید فروزانی که در خود جای داده ای! ای ماه خون! بار دیگر از راه میرسی و با نسیم گرم کربلایی، قصه آلاله های سرخ را به گوش جان می رسانی. دوباره سکوت تاریخ را درهم می شکنی و بغض ناله را از تنگنای حنجره ها آزاد می کنی. بانگ چاووش کاروانت به گوش می رسد و شیدائیان را دوباره به مهمانی شور و حماسه فرا می خواند و جان عشاق را از جام گریه سرمست می کند.
و سلام بر محرم الحرام، ماه آغازین سال هجری قمری!
محرم راز دل بلاجویان و حرم مصفای اهل دل است، محرم نقطه پرگار اهل ولایت، محرم کتاب خون و شهادت، شور و شعور و کتاب عشق و شکوه شقایق شیدایی و کتاب غلبه نور بر ظلمت و جهل و نادانی است.
محرم ماه حماسه و شجاعت و جوانمردی، ماه ظلم ستیزی و مبارزه با تبعیض و ذلت است. محرم ماه امر به معروف و نهی از منکر و جمیع منکرات است.
و سلام بر حسین! سید و سالار شهیدان، سید اولیاء و شقایق سرخ روئیده در نینوا و سلام بر حسین! نور دیده بندگان خدا، گلبوته سرخ باغستان سبز توحید، عطیه بزرگ سرمدی و راهنمای راه رشد و شرف و فضیلت و هدف.
سلام بر حسین! که دلیری و آزادگی از قامت بلندش روئید و عشق از نامش حرمت یافت. سلام بر حسین! سالار همه ناشران عقیده و جهاد و سلام برحسین سرو بلند و آزادی و معرفت که از ذلت بیزار است و عاشق آزادی است.
حسین، عاشورا را آفرید و عاشورا حسینیان زمانه را، حسین خود را در بلا افکند تا ولا و ولایت به معنا بنشیند «البلاء للولا» با خون حسین تفسیر شد و مسجدالاقصی و کعبه هدی با خون حسین بقا یافت. حسین چون کتابی بی شیرازه، جسمش را به دم تیغ جباران سپرد تا شیرازه قرآن را مستحکم گرداند. حسین با خون خود عدالت، مظلومیت و عبودیت را عاشقانه تعبیر کرد.
حسین همه را به تلاش و مبارزه برای دستیابی به حقیقت زندگی فرا خواند. چرا که پیام کربلا و عاشورا پیام حریت، عدالت، عزت و سرافرازی است و نباید این اهداف بزرگ در مکتب حسین فراموش شود. اگر این اهداف نادیده گرفته شود فلسفه عزاداری و به تبع آن راه حسین(ع) فراموش خواهد شد. حسین بر ما آموخت که چگونه، عقیده را پاس بداریم. او راه جاودانگی معنوی و مردی را از راه درست و اصولی ترسیم کرد. پس بر او سلام باد.
12 بند محتشم......(تا حالا این 12بند رو کامل خوندین.؟!)
بند اول:
باز اين چه شورش است، كه در خلق عالم است باز اين چه نوحه و ، چه عزا و ، چه ماتم است؟
باز اين چه رستخيز عظيمست، كز زمين بي نفخ صور، خاسته تا عرش اعظم است
اين صبح تيره، باز دميده از كجا ، كزو كار جهان و ، وضع جهان، جمله درهم است
گويا طلوع ميكند از مغرب ، آفتاب كآشوب ، در تمامي ذرات عالم است
گر خوانمش قيامت دنيا، بعيد نيست اين رستخيز عام، كه نامش محرم است
در بارگاه قدس، كه جام ملال نيست سرهاي قدسيان، همه بر زانوي غم است
جن و ملك، بر آدميان، نوحه مي كنند گويا عزاي اشرف اولاد آدم است
خورشيد آسمان و زمين ، نور مشرقين پرورده ي كنار رسول خدا، حسين
بند دوم:
كشتي شكست خورده طوفان كربلا در خاك و خون طپيده ي ميدان كربلا
گر چشم روزگار بر او فاش مي گريست خون مي گذشت از سر ايوان كربلا
نگرفت دست دهر گلابي به غير اشك زان گل كه شد شكفته به بستان كربلا
از آب هم مضايقه كردند كوفيان خوش داشتند حرمت مهمان كربلا
بودند ديو و در، همه سيراب و مي مكيد خاتم، ز قحط آب، سليمان كربلا
زان تشنگان، هنوز به عيوق مي رسد فرياد العطش ز بيابان كربلا
آه از دمي كه لشگر اعدا، نكرده شرم كردند ، رو بخيمه سلطان كربلا
آندم فلك بر آتش غيرت سپند شد كز خوف خصم در حرم افغان بلند شد
كاش آنزمان، سرادق گردون، نگون شدي وين خرگه بلند ستون، بيستون شدي
كاش آنزمان در آمدي، از كوه تا بكوه سيل سيه كه روي زمين، نيلگون شدي
كاش آنزمان ز آه جهانسوز اهلبيت يك شعله، برق خرمن گردون دون شدي
كاش آنزمان كه اين حركت كرد آسمان سيماب وار، گوي بي سكون شدي
كاش آنزمان كه پيكر او شد درون خاك جان جهانيان، همه از تن، برون شدي
كاش آنزمان كه كشتي آل عبا، شكست عالم تمام، غرقه ي درياي خون شدي
آن انتقام گر نفتادي، بروز حشر با اين عمل، معامله ي دهر چون شدي
آل نبي (ص) ، چو دست تظلم بر آورند اركان عرش ار، به تلاطم درآورند
بند چهارم:
بر خوان غم، چو عالميان را صلا زدند اول صلا به سلسله ي انبيا زدند
نوبت به اوليا چو رسيد، آسمان طپيد زان ضربتي كه بر سر شير خدا زدند
آن در كه جبرئيل امين بود خادمش اهل ستم به پهلوي خير نساء زدند
بس آتش ز اخگر الماس ريزه ها افروختند و در حسن مجتبا زدند
وانگه سرادقي كه ملك محرمش نبود كندند از مد ينه و در كربلا زدند
وز تيشه ي ستيزه در آن دشت، كوفيان بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتي كز آن جگر مصطفي دريد بر حلق تشنه ي خلف مرتضا زدند
اهل حرم، دريده گريبان، گشوده موي فرياد بر در حرم كبريا زدند
روح الامين نهاده بزانو سر حجاب تاريك شد ز ديدن آن چشم آفتاب
بند پنجم
چون خون زحلق تشنه او ، بر زمين رسيد جوش از زمين ، به ذروه ي عرش برين رسيد
نزديك شد ، كه خانه ي ايمان شود خراب از بس شكستها ، كه به اركان دين رسيد
نخل بلند او چه خسان ، بر زمين زدند طوفان به آسمان ، ز غبار زمين رسيد
باد، آن غبار چون به مزار نبي رساند گرد از مدينه ، بر فلك هفتمين رسيد
يكباره جامه، در خم گردون، به نيل زد چون اين خبر به عيسي گردون نشين رسيد
پر شد فلك ز غلغله چون نوبت خروش از انبيا به حضرت روح الامين رسيد
كرد اين خيال، وهم غلط كار، كان غبار تا دامن جلال جهان آفرين، رسيد
هست از ملال، گر چه بري، ذات الجلال او در دلست و، هيچ دلي ، نيست بي ملال
بند ششم:
ترسم، جزاي قاتل او چون رقم زنند يكباره بر جريده ي رحمت قلم زنند
ترسم كزين گناه، شفيعان روز حشر دارند شرم، كز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق بدر آيد ز آستين چون اهلبيت دست در اهل ستم زنند
آه از دمي ، كه با كفن خون چكان ز خاك آل علي (ع) چو شعله ي آتش علم زنند
فرياد از آن زمان كه جوانان اهلبيت گلگون كفن به عرصه ي محشر قدم زنند
جمعي كه زد بهم صفشان شور كربلا در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند
از صاحب حرم چه توقع كنند بار آن ناكسان كه تيغ به صيد حرم زنند
پس بر سنان كند سري را كه جبرئيل شويد غبار گيسويش از آب سلسبيل
بند هفتم
روزيكه، شد به نيزه ، سر آن بزرگوار خورشيد ، سر برهنه بر آمد ، ز كوهسار
موجي به جنبش آمد و، برخاست كوه كوه ابري ببارش آمد و، بگريست زار زار
گفتي تمام زلزله شد، خاك مطمئن گفتي فتاد، از حركت چرخ بي قرار
عرش آنزمان بلرزه در آمد، كه چرخ پير افتاد در گمان، كه قيامت ، شد آشكار
آن خيمه اي كه، گيسوي حورش، طناب بود شد سرنگون ، ز باد مخالف ، حباب وار
قومي كه پاس محملشان، جبرئيل داشت گشتند ، بي عماري و محمل، شتر سوار
با آنكه سر زد آن عمل، از امت نبي روح الامين، ز روي نبي گشت، شرمسار
وانگه ز كوفه خيل الم رو بشام كرد آنسان كه عقل گفت، قيامت قيام كرد
بند هشتم:
بر حربگاه، چون ره آن كاروان فتاد شور نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه، غلغله در شش جهت ، فكند هم گريه، در ملايك هفت آسمان فتاد
هر جا كه بود آهوئي، از دشت پا كشيد هر جا كه بود طايري، از آشيان فتاد
شد وحشتي، كه شور قيامت زياد، رفت چون چشم اهلبيت، بر آن كشتگان فتاد
هر چند بر تن شهدا چشم ، كار كرد بر زخم هاي كاري تيغ و سنان ، فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا، در آن ميان بر پيكر شريف امام زمان فتاد
بي اختيار نعره ي ( هذا حسين ) از او سرزد، چنانكه آتش از آن، در جهان فتاد
پس با زبان پر گله ، آن بضعة البتول رو بر مدينه كرد ، كه يا ايها الرسول
بند نهم:
اين كشته فتاده به هامون، حسين تست وين صيد دست و پا زده در خون، حسين تست
اين نخل تر، كز آتش جانسوز تشنگي دود از زمين رسانده بگردون، حسين تست
اين ماهي فتاده به دياري خون، كه هست زخم از ستاره، بر تنش افزون، حسين تست
اين غرقه ي محيط شهادت، كه روي دشت از موج خون او شده گلگون، حسين تست
اين خشك لب فتاده ي دور از لب فرات كز خون او، زمين شده جيحون، حسين تست
اين شاه كم سپاه، كه با خيل اشك و آه خرگاه، زين جهان زده بيرون، حسين تست
اين قالب تپان، كه چنين مانده بر زمين شاه شهيد ناشده مدفون حسين تست
چون روي در بقيع، بزهرا خطاب كرد وحش زمين و مرغ هوا را ، كباب كرد
بند دهم:
كاي مونس شكسته دلان حال ما ببين ما را غريب و بيكس و بي آشنا ببين
اولاد خويش را كه شفيعان محشرند در ورطه ي عقوبت اهل جفا ببين
در خلد، بر حجاب دو كون آستين فشان وندر جهان مصيبت ما بر ملا ببين
ني ني ورا چو ابر خروشان به كربلا طغيان سيل فتنه و موج بلا ببين
تنهاي كشتگان همه در خاك و خون نگر سرهاي سروران همه بر نيزه ها ببين
آن سر كه بود بر سر دوش نبي(ص) مدام يك نيزه اش ز دوش مخالف جدا ببين
آن تن كه بود پرورشش در كنار تو غلطان بخاك معركه ي كربلا ببين
يا بضعة البتول ز ابن زياد داد كو خاك اهلبيت رسالت بباد داد
بند يازدهم:
خاموش محتشم كه دل سنگ آب شد بنياد صبر و خانه ي طاقت خراب شد
خاموش محتشم كه ازين حرف سوزناك مرغ هوا و ماهي دريا كباب شد
خاموش محتشم كه ازين شعر خونچكان در ديده اشك مستمعان خون ناب شد
خاموش محتشم كه ازين نظم گريه خيز روي زمين به اشك جگرگون پر آب شد
خاموش محتشم كه فلك بسكه خون گريست دريا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم كه بسوز تو آفتاب از آه سرد ماتميان ماهتاب شد
خاموش محتشم كه ز ذكر غم حسين (ع) جبريل را ز روي پيمبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود خطايي چنين نكرد بر هيچ آفريده جفايي چنين نكرد
بند دوازدهم:
اي چرخ غافلي كه چه بيداد كرده اي وز كين چها درين ستم آباد كرده اي
بر طعنت اين بس است كه با عترت رسول بيداد كرده خصم و تو امداد كرده اي
اي زاده زياد نكرده است هيچ گاه نمرود اين عمل كه تو شداد كرده اي
كام يزيد داده اي از كشتن حسين(ع) بنگر كه را به قتل كه دلشاد كرده اي
بهر خسي كه بار درخت شقاوت است در باغ دين چه با گل و شمشاد كرده اي
با دشمنان دين نتوان كرد آنچه تو با مصطفي و حيدر و اولاد كرده اي
حلقي كه سوده لعل لب خود نبي بر آن آزرده اش به خنجر فولاد كرده اي
ترسم ترا دميكه به محشر بر آورند از آتش تو دود به محشر در آورند