خنده بر هر دردِ بی درمان دواست - صائم کاشانی

                         خنده بر هر دردِ بی درمان دواست 

 

نیست دردت را اگر درمان، بخند                  گر نگردد مشکلت آسان بخند

ای جوان در حسرتِ کار و عیال                  وز فراقِ مسکن و سامان بخند

گر عقب افتاده قسطِ وامِ تو                       چند ماهی گوشه ی زندان بخند

حالیا گر مرغ شد نرخش فزون                   سرخ کن در تابه بادمجان بخند

گر که بادمجان و روغن شد گران                غم مخور، فردا شود ارزان بخند

نطقِ زیبا و دل انگیزِ وزیر                            بهرِ فاطی گر نشد تنبان بخند

با تلاشِ دولتِ خدمتگزار                            گر نشد کاشانِ ما استان بخند

اصفهان گر حقِ ما را خورده است!              نوش جانش، از بُنِ دندان بخند

اصفهان  آباد باد و زنده رود                         شهرِ ما هم شد اگر ویران بخند

نرخِ دارو گر گران شد چون طلا                   خو به دردِ خویش کن، نالان بخند

قطع شد گر آب و برقِ خانه ات                   روز و شب با حسرت و حرمان بخند

قبضِ آب و قبضِ برق و قبضِ گاز                 قبضِ روحت گر کند الان بخند

خانه ات گر باشد از عهدِ قجر                     قبضِ نوسازی رسد هر آن بخند

هر اداره مشکلت افزون کند                      یا تو را عمری کند حیران بخند

جلسه دارد گر که آقای رئیس                   پشتِ در بنشین و با دربان بخند

پارتی با پول می آید به کار                         گر نداری این دو، سرگردان بخند

در طریقِ دردخیزِ زندگی                            گر نداری توشه در انبان بخند

سینه ی مرغی نصیبت گر نشد                 هر زمان با سینه ی بریان بخند

سفره ی رنگین از آن دیگران                      خونِ دل باشد تو را در خوان بخند

جیبِ تو خالی اگر باشد ز پول                     ناگهان آید ز ره مهمان بخند

خاله جان آید اگر از شهرِ کرد                     یا عمو نوروز از کرمان بخند

سیب و موز و پرتقال و انبه چیست؟            عمه جان آید ز لاهیجان بخند

گر ز شهرِ خواجه مهمانی رسید                فال حافظ گیر و بهرِ آن بخند

ارزشِ شعر است کمتر از شعیر(جو)             بعد از این بر دفتر و دیوان بخند

کس نپرسد گر خرت باشد به چند؟            هان بخند و هان بخند و هان بخند

روز و شب در کوره راهِ آرزو                        گاه افتان و گهی خیزان بخند

«خنده بر هر دردِ بی درمان دواست»         غم مخور چون صائم کاشان بخند

صائم کاشانی - اسفند 1382

فریب!!!

لطفا ابتدا سوالات را پاسخ دهید و سپس جواب ها رو ببینین...

خودتون رو هم گول نزنید...

اما سئوالات !!
مسئله 1 - فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟
مسئله 2 - پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟
مسئله 3 - چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟
مسئله 4 - شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به کدام سمت پرت می شود ؟
مسئله 5 - این سوال حقوقی است . هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند ، بازمانده ها را کجا دفن می کنند ؟
مسئله 6 - من دو سکه به شما می دهم که مجموعش 30 تومان می شود. اما یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد . چطور ؟

 جواب ها
============ ========= ========= ========= 

 


مسئله 1 - راننده اتوبوس هم سن شما باید باشد . چون جمله اول سوال می گوید " تصور کنید که راننده اتوبوس هستید."
مسئله 2 - همه کلاغ ها ، چون آنها فقط " در شرف پرواز " هستند و هنوز از روی درخت بلند نشده اند..( اگر جواب شما 2=3-5 بوده بدانید دوباره محاسبات جلوی تفکرتان را گرفته است.)
مسئله 3 - هیچ . آن نوح بود که حیوانات را به کشتی برد و نه موسی ( "چه تعداد " جلوی فکر کردن شما را گرفته است.)
مسئله 4 - هیچ کدام . خروس ها که تخم نمی گذارند.اگر شما سعی کردید جواب توسط محاسبات و مقایسه اعداد بدست آورید ، شما دوباره به وسیله اعداد منحرف شدید.
مسئله 5 - بازمانده ها را دفن نمی کنند . آنها جان سالم بدر برده اند . شما به وسیله کلمات حقوقی و دفن کردن منحرف شده اید.
مسئله 6 - یک 25 تومانی و یک 5 تومانی . به یاد بیاورید ( فقط یکی از آنها ) نباید 25 تومانی باشد و همین طور هم هست . یک سکه 5 تومانی داریم.شما با عبارت " یکی از آنها نباید … " فریب خوردید



متن گزارش كامران نجف زاده - غزه -

چون فقط یه بار از تلویزیون پخش شد و بعدش سانسور شد.نویسنده اصلی متن: علیرضا قزوه...تقدیم به دوستان

"هل من ناصر ینصرنی؟!"
آقای پپسی کولا !
کاری کنید که غزه در محاصره کامل است
آقای فانتا !
تو کاری کن
که زمزم الحرمین
کاری نمی کند
اهرام مصر!
خدای معبد آمون!
خوابگزاران اعظم
کاری کنید
که من خواب سه مار سیاه دیده ام
که مغز سیصد و شصت و پنج روز را
در سینی ماه
می بردند بر سر
خواب سیصد و شصت و پنج ستاره خونی
و خواب نیل
که با ساطور
سیصد و شصت و پنج تکه شد
من خواب یوسف را دیدم
در چاه نفت
افتاده بود
و تاجران دلار بر سر چاه
فریاد می زدند:
- هفتاد سنت بالا!
- دو دلار کم!
من خواب ناوها و شمشیرها و باران ها دیده ام
دیدم
که جمال عبدالناصر
با اسب
از دروازه رفح گذشت
و عزالدین قسام
و صلاح الدین
دروازه های غزه را
گشوده بودند
خواب سه مار سیاه
بر شانه های حسنی مبارک و
شاه چموش اردن و امیر پرفسورالریش!
دیدم که پادشاهان عرب
خوراک مغز جوانان غزه را
در سه دیس کنفرانس
به پادشاه کشور یأجوج
تقدیم می کنند
آقای بی بی سی!
گویا نیوز!
بالاترین!
شما کاری کنید!
چرا کسی کاری نمی کند برای غزه
تعبیری برای خواب من زخمی
مارادونای عزیز پرتقالی!
تو کاری کن!
شیخ بدون چشم !
صاحب فتوای زمین نمی چرخد
و عکس حرام...
امیر نفت!
که با برادر ناتنی ات
عربی رقصیدی
یک غلطی کن!
خوانندگان رپ و راگ!
شما کاری کنید!
که غزه در دهان گرگ است
به پاپ ژان پل چندم مربوط نیست
به صاحبان کلیسا نه
به خادم الحرمین
به الازهر
به کبارالعلما
هرگز!
آنان برای فتوا بر علیه نماز
با دست باز
آنان فقط
برای مصرف صابون و ادکلون
مُحرم شدن
و انتخاب حلق و تقصیر
و حرمت صید حرم
آفریده شده اند
آقای اسکولاری!
تو کاری کن!
آقای چلسی!
خانم هالیوود!
شما کاری کنید!
خانم آیشواریا!
عروس آمیتاباجان عزیز!
شما کاری کنید!
و شما
ای اسب های اصیل عرب!
نه از نژاد ذوالجناح اید
نه از نژاد براق
از نژاد اینترنت اید و چت روم و آزمایشگاه
از نژاد یورو و جکوزی
سوارانتان را کشتند
و پادشاهانتان را اخته کردند
مردانگی تان را کشیدند
تا در مسابقات پرش
همچنان سواری بدهید و
رستگار شوید
که شیوخ عرب
بزغاله و وزغ را
بر شما مسلط کرد
با این همه هنوز شما
مردترید از آن سه مار
شما کاری کنید
که سازمان ملل تعطیل است!

شوخی یا جدی؟ نظری ندارم!!!

 

تنها چیزی که میتونم بگم اینه که ادامه مطلب رو ببینید!      همین!

ادامه نوشته

خطای دید !!!

 
روزی يک مريض به دكتر مراجعه کرد و از كمر درد شديد شكايت داشت...

دكتربعد از معاينه ازش پرسید : خب، بگو ببينم واسه چي كمرت درد می کنه ؟! 

مريض گفت : محض اطلاعتون بايد بگم كه من براي يك كلوپ شبانه كار ميكنم ، امروز صبح زودتر به خونم رفتم و وقتي وارد آپارتمانم شدم، يه صداهايي از اتاق خواب شنيدم!

وقتي وارد اتاق شدم، فهميدم كه يكي با همسرم بوده ، در بالكن هم باز بود، من سريع دويدم طرف بالكن، ولي كسي را اونجا نديدم!

وقتي پايين را نگاه كردم، يه مرد را ديدم كه مي‌دويد و در همان حال داشت لباس مي‌پوشيد!!!

من هم يخچال را كه روي بالكن بود بلند کردم و پرتاب كردم به طرف اون!

فکر کنم دليل كمر دردم هم همين بلند كردن يخچال باشه...

 

مريض بعدي، به نظر ميرسيد كه تصادف بدي با يك ماشين داشته!

دكتر بهش گفت : مريض قبليِ من بد حال به نظر ميرسيد، ولي مثل اينكه حال شما خيلي بدتره! بگو ببينم چه اتفاقي برات افتاده؟!

مريض پاسخ داد : بايد بدونيد كه من تا حالا بيكار بودم و امروز اولين روز كار جديدم بود...

ولي من فراموش كرده بودم كه ساعت را كوك كنم و براي همين هم نزديك بود دير كنم، من

سريع از خونه زدم بيرون و در همون حال هم داشتم لباس‌هایم را مي‌پوشيدم، شما باور نمي‌كنيد؛ ولي يهو يه يخچال از بالا افتاد روي سر من!!!

 

وقتي مريض سوم وارد شد به نظر ميرسید كه حالش حتی از دو مريض قبلي هم وخيم‌تره !

دكتر در حالي كه شوكه شده بوده پرسید : تو دیگه از كدوم جهنمي فرار كردي.....!!!

و بیمار جواب داد : خب، راستش من بالاي يک يخچال نشسته بودم كه يهو يک نفر اون را از طبقهء سوم پرتاب كرد پايين...!!!

زنانی از جنس ((کاندلیزا رایس))...!!!

 

روزی C.I.A اقدام به گزينش فرد مناسبي براي انجام كارهاي تروريستي كرد...

اين كار بسيار محرمانه  بود؛ به طوري كه تستهاي بيشماري از افراد گرفته شد و سوابق تمام افراد حتي قبل از آنكه تصميم به شركت كردن در دوره ها بگيرند، چك شد...

پس از برسي موقعيت خانوادگي و آموزش ها و تستهاي لازم، دو مرد و يك زن ازميان تمام شركت كنندگان مناسب اين كار تشخيص داده شدند...

در روز تست نهايي ، در حالی که تنها يك نفر از ميان آنها باید براي اين پست انتخاب مي گرديد ، مامور C.I.A يكي از آقایان شركت كننده را به دري بزرگ نزديك كرد و در حاليكه اسلحه اي را به او مي داد گفت : 

- ما بايد بدانيم كه تو همه دستورات ما را تحت هرگونه شرايطي اطاعت مي كني، وارد اين اتاق شو و همسرت را كه بر روي صندلي نشسته است بكش!

مرد نگاهي وحشت زده به او كرد و گفت : حتما شوخي مي كنيد، من هرگز نمي توانم به همسرم شليك كنم !

مامور نگاهي كرد و گفت : متاسفم ، مسلما شما فرد مناسبي براي اين كار نيستيد ...

بنا براين مرد دوم را مقابل همان در بردند و در حاليكه اسحه اي را به او مي دادند گفتند:

- ما بايد بدانيم كه تو همه دستورات ما را تحت هر شرايطي اطاعت مي كني! همسرت درون اتاق نشسته است، اين اسلحه را بگير و او بكش !

مرد دوم كمي بهت زده به آنها نگاه كرد  اما اسلحه را گرفت و داخل اتاق شد. براي مدتي همه جا سكوت برقرار شد ...

پس از 5 دقيقه او با چشماني اشك آلود از اتاق خارج شد و گفت: من سعي كردم به او شليك كنم، اما نتوانستم ماشه را بكشم و به همسرم شليك كنم. حدس مي زنم كه من فرد مناسبي براي اين كار نباشم ...

مامور پاسخ داد:  نه، نیستی ! همسرت را بردار و به خانه  برو...

حالا تنها خانم شركت كننده باقي مانده بود ، آنها او را به سمت همان در و همان اتاق بردند و همان اسلحه را به او دادند و به او گفتند :

- ما بايد مطمئن باشيم كه تو تمام دستورات ما را تحت هر شرايطي اطاعت مي كني. اين تست نهايي است. داخل اتاق ، همسرت بر روي صندلي نشسته است . اين اسلحه را بگير و او را بكش!

او اسلحه را گرفت و وارد اتاق شد... حتي قبل از آنکه در اتاق بسته شود آنها صداي شليك ۱۲ گلوله را يكي پس از ديگري شنيدند!!!

بعد از آن سر و صداي وحشتناكي در اتاق راه افتاد، آنها صداي جيغ، كوبيده شدن به در و ديوار و ... را شنيدند! اين سرو صداها براي چند دقيقه اي ادامه داشت و سپس همه جا ساكت شد و در اتاق خيلي آهسته باز شد و خانم مورد نظر را كه كنار در ايستاده بود ديدند !

او در حاليكه عرق را از پشاني اش پاك مي كرد گفت:

- شما لعنتیها بايد مي گفتيد كه گلوله ها مشقی است ،من مجبور شدم

مرتيكه را آنقدر با صندلي بزنم تا بميرد !!!

خاطرات دانشجوی دم بخت

خاطرات دانشجوی دم بخت

دوشنبه اول مهر:امروز روز اولي است كه من دانشجو شده ام. شماره ي كلاس را از روي برد پيدا كردم. توي كلاس هيچ كس نبود، فقط يك پسر نشسته بود. وقتي پرسيدم «كلاس ادبيات اينجاست؟» خنديد و گفت:بله، اما تشكيل نمي شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت كه يكي دو هفته ي اول كه كلاس ها تشكيل نمي شود و خنديد.

با اينكه از خنديدنش لجم گرفت، اما فكر كنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسيد كه ترم يكي هستيد يا نه. گمانم مي خواست سر صحبت را باز كند و بيايد خواستگاري؛ اما شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد نخندد!

***

دو هفته بعد، سه شنبه:امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را ديدم از دور به من سلام كرد، من هم جوابش را ندادم. شايد دوباره مي خواست از من خواستگاري كند. وارد كلاس كه شدم استاد گفت:"دو هفته از كلاس ها گذشته، شما تا حالا كجا بوديد؟" يكي از پسرهاي كلاس گفت:«لابد ايشان خواب بودن.» من هم اخم كردم. اگر از من خواستگاري كند، هيچ وقت جوابش را نمي دهم چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد طعنه نزند!

***

چهارشنبه:امروز صبح قبل از اينكه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر كوچه كيك و سانديس گرفتم او هم از من پرسيد كه دانشگاه چه طور است؟ اما من زياد جوابش را ندادم. به نظرم مي خواست از من خواستگاري كند، اما رويش نشد. اگر چه خواستگاري هم مي كرد، من قبول نمي كردم؛ آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه تحصيلات شوهرم اندازه ي خودم باشد!

***

جمعه:امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشي را كه برداشتم، پسري گفت: خانم ميشه مزاحمتون بشم؟ من هم كه فهميدم منظورش چيست اول از سن و درس و كارش پرسيدم و بعد گفتم كه قصد ازدواج دارم، اما نمي دانم چي شد يخ كرد و گفت نه و تلفن را قطع كرد. گمانم باورش نمي شد كه قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم خجالتي نباشد!

***

سه هفته بعد شنبه:امروز سرم درد مي كرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوي مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره ديدمش. اين دفعه كه به مغازه اش بروم مي گويم كه قصد ازدواج ندارم تا جوان بيچاره از بلاتكليفي دربيايد، چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم گير نباشد!

***

سه شنبه:امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛ گفت كه حالا نبايد به فكر ازدواج باشم. گفت كه مي خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتي كه او نخواهد ازدواج كند ديگر جواب تلفنش را نمي دهم، بعد هم گوشي را گذاشتم. فكر كنم داشت امتحانم مي‌كرد، ولي شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم به من اعتماد داشته باشد!

***

چهارشنبه:امروز يكي از پسرهاي سال بالايي كه ديرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم عذرخواهي كرد، من هم بخشيدمش. به نظرم مي‌خواست از من خواستگاري كند، چون فهميد من چه همسر مهربان و با گذشتي برايش مي‌شوم؛ اما من قبول نمي‌كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم حواسش جمع باشد و به كسي تنه نزند

***

جمعه: امروز تمام مدت خوابيده بودم؛ حتي به تلفن هم جواب ندادم، آخر بايد سرحرفم بايستم. گفته بودم كه تا قصد ازدواج نداشته باشد جواي تلفنش را نمي دهم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم مسئوليت پذير باشد!

*** 

دوشنبه:امروز از اصغرآقا بقال 2 تا كيك و سانديس گرفتم. وقتي گفتم دو تا، بلند پرسيد چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هايش كه تو هم رفت فهميد كه غيرتي است. حالا مطمئنم كه او نمي تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم غيرتي نباشد، چون اين كارها قديمي شده!

*** 

پنچ شنبه:  امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع كردم. با او هم ازدواج نمي كنم؛ چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم هي مرا امتحان نكند!

*** 

دوشنبه:  امروز روز بدي بود. همان پسر سال بالايي شيريني ازدواجش را پخش كرد. خيلي ناراحت شدم گريه هم كردم ولي حتي اگر به پايم هم بيفتد ديگر با او ازدواج نمي كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم وفادار باشد!

*** 

شنبه:  امروز يك پسر بچه توي مغازه ي اصغرآقا بقال بود. اول خيال كردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هي بابا بابا مي گفت. دوزاريم افتاد كه اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نكردم. آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زن ديگري نداشته باشد!

*** 

يكشنبهامروز همان پسري كه روز اول ديدمش اومد طرفم. مي دانستم كه دير يا زود از من خواستگاري مي كند. كمي كه من و من كرد، خواست كه از طرف او از دوستم "ساناز" خواستگاري كنم و اجازه بگيرم كه كمي با او حرف بزند. من هم قبول نكردم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم چشم پاك باشد!

***

ترم آخر :  امروز هيچ كس از من خواستگاري نكرد. من مي دانم مي ترشم و آخر سر هم مجبور مي شم زن اكبرآقا مكانيك بشوم

 

طنز هفته

 

(این متن فقط برای آوردن لبخند به لبان شماست و قصد توهین به هموطنان عزیزم در خارج

از کشور نیست..که مسلما هر کدام عزیزانی را در آن سوی مرزهای ایران داریم  )

تا حالا به این فکر کردین کسایی که یه مدت حتی خیلی کوتاه مثلا دو ماه خارج از کشور زندگی کردن وقتی که

بر میگردن چه جوری رفتار میکنن؟؟

پس اگر فکر میکنید مطلب جالبیه برید به ادامه ی مطلب

ادامه نوشته

کاریکلماتور

وقتي بغض گلويم ترکيد به کوير تبديل شدم

از پشه پرسيدم کيستي؟ گفت: خروس بي محل

تنها دلخوشيم مرور خاطرات گذشته بود که آلزايمر آنرا هم ازمن گرفت

وقتي از زندگي سيرشدم مرگ هم برايم نازکرد

آنقدردرنويسندگي مهارت دارد که با چهارحرف "کتاب" مي نويسد

چين با آن همه وسعتش با اتو صاف مي شود

راستي مي دونين فرق وام با نارنجک چيه:

نارنجک يه ضامن داره ولي براي وام گرفتن بايد صدتا ضامن داشته باشي


خورشید تنبل است. چون پدرم زودتر از او از خواب بیدار می شود.

قالی چمن، بافت کارخانه بهار است.

به تعداد پنجره های دنیا خورشید وجود دارد.


بیچاره ماهیها! چون اشک ریختنشان را هیچ کس باور نمی کند.

وقتی اتوبوس به ایستگاه می رسد همه به احترام او از جایشان بلند می شوند.

يادش بخير اول مهر

بابا آب داد

بابا نان داد و حالا ديگه از بابا جز نامي و يادي نمونده

دارا دندان دارد اما به ما نگفتن كه دارا دندون داره اما نون نداره

كوكب خانم ديگه مهمون ناخونده اي نداره كه براش تخم مرغ درست كنه اون خودش هم ديگه پيتزا و پيراشكي مي خوره

عمو حسين هم گاوش رو فروخت و تراكتور خريد

حسنك هم اسمشو عوض كرده و ديگه به صداي حسنك كجايي حيوونا توجهي نداره

كبري هم ديگه تصميم نمي گيره چون ديگه كتاب نمي خونه كه كتابش تو بارون خيس بشه

آن مرد هم ديگه با اسب نمياد حالا ديگه اونم سمند خريده

بدا به حالت اي روستايي! كه خونه قديمي تو رو هم سيل خراب كرد

شيرين هم ديگه يه دختر پاك و معصوم نيست حالا ديگه گرد و غبار گناه روي قلب سياهشو پوشونده

اون حالا ديگه با خودش هم درگيره و مسير زندگيشو در لابه لاي كوچه هاي مه آلود زندگي گم كرده

گيج شده نمي دونه بايد چكار كنه

 

------------------------------------

من حسینم

به قول بعضی ها  افتخ دادم مطلب گذاشتم .. امیدوارم از این مطلب خوشتون اومده باشه

یا علی التماس دعا 

*فيلش ياد هندوستان كرد، براش ويزا گرفت!

»*برگ سبز»ی است تحفه‌ای در «كيش»!

*خياط رو از نخش ميشناسن، راننده آژانس رو از سهمیه بنزینش!

*مامورم و مغرور!

*از خر شيطون اومد پايين سوار مترو شد!

*در «طنز» لذتی است كه در «اسكناس» نيست!

»*ازدواج» اشكنک دارد، سرشكستنک دارد!

*با هر دستی بدهی، با همان دست هم به سر خودت می‌زنی!

*شغال زرد برادر سگ راه راهه!

*ما هنوز اندرخم خميازه‌ايم!

*كلاهش پس معركه بود، با عجله رفت برش داشت!

*حرفه و مردش!

*وقتی كسی دست به سياه و سفيد نمی‌زند، حتما مارگزيده است!

*تو نيکی ميکن و در دجله انداز / خودم شيرجه ميرم درش ميارم!

*مرد آن است كه در كشاكش دهر / شنگ ژيرين آشيا باشد!

*دست پيش رو می‌گيره، كه دندون اسب پيشكشی رو نشمره!

*ديگ به دندون اسب پيش‌كشی ميگه، شام و ناهار هيچی!

need 4 fun

ای نسيم سحر آرامگه يار كجاست ؟ / مدرک ديپلمم اينجاست ولی كار كجاست ؟

هركجايی كه من اين مدرک خودرا بردم / پاسخ اين بود كه كه يک پارتی پولدار كجاست ؟

روز وشب هرچه دويدم پی همسر گفتند / ازبرای چو توئی همسر و غمخوار كجاست ؟

پدر دختره تا ديد مرا با فرياد/ گفت اوٌل تو بگو درهم و دينار كجاست؟

خانه درجردن و شمران چه داری بچه؟ / پست و عنوان و يا حجره و انبار كجاست؟

ست الماس و گلوبند زمرد كه به آن/ بكند دختر من فخر در انظار كجاست؟

يک عدد بنز مدل بالای خوشرنگ دودر / تا كند فيس در آن در بر اغيار كجاست؟

اعتياد گرنداری و سلامت هستی/ برگه ی پاكيت ازدكتر و بهيار كجاست ؟

هرچه فرياد زدم حرف مراكس نشنيد/ كه به دادم برسد گوش بدهکار كجاست؟

مدرک ديپلم خود را بفروشم به دو پول/ ايهالناس بگوييد خريدار كجاست؟!

سهراااااااااب کجائی؟!

هر کجا هستم، باشم به درک!

من که بايد بروم!

پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت!

من نمی دانم نان خشکی چه کم از مجری سيما دارد!

تيپ را بايد زد! جور ديگر اما... کار را بايد جست.

کار بايد خود پول.

کار بايد کم و راحت باشد!

فک و فاميل که هيچ... با همه مردم شهر پی کار بايد رفت!

بهترين چيز اتاقی است که از دسته چک و پول پر است!

پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست!

سيد خندان يه نفر!

سوئيچم کو؟

چه کسی بود صدا کرد زورو؟!

ماماني سردمه

سلام دوستان این مطلب رو از جیک جیکهای الهام برداشتم وبلاگ خیلی خوبیه شما هم سر بزنین!

البته در پایان چندتا نظر اضافه شده!

 

ماماني يادت مياد...

ادامه نوشته

عکس های توووووپ

ادامه نوشته

دنیای آدمها

این دنیای آدمها به حیونام رحم نمیکنه!!!

 

تو این دنیا نتنها آدما که حیونای بد بخت هم نمیدونن چیکار کنن!!!

این بخت برگشه رو نگا کنین

چیکار میتونه بکنه؟!

شوخی و جدی

آنکـــــــه دائم هوس سوختن مـــــا می کرد****** کـــــــاش بنزین مرا نیـــــز مهیــــــــــا می کرد! پمپ بنزین و صف و کارت و منِ پیت به دست***** کــــــاش می آمد و از دور تماشا می کرد

یه حرف راست!

برای دیدن تصویر کامل روی عکس کلیک کنید!

البته اگه قبلا ندیدین!

يه حرف راست !

ادامه نوشته

ایرانی ها باهوش ترین است!

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.

همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.

بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.
سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!

انواع بله گفتن عروس

 

عروس عادي: با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.)

عروس لوس: بع..........له!
عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن ... !)

عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ... اُ يس

عروس خجالتي: اوهوم

عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است)

عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري مي پذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ...

عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام ...

عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... من شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم

عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال مي پرسن ! ... يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... (اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن ... فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه که هست مي خواي بخواه نمي خواي هم به درک)

شما در قرن21 زندگي ميكنيد اگر...

حالا یک مطلب خواندنی

اگر این مطلب رو خووندی برای همه دوستات آدرس وبلاگ ما رو بفرست ممنونم

 

شما در قرن21 زندگي ميكنيد اگر...

 

1-ناخودآگاه پسوردتان را به دستگاه ماكروويوتان مي دهيد!

 

2-براي بازي تكنفره با كارت حتي سالي يكبار هم از  كارت هاي واقعي استفاده نمي كنيد !

 

3-براي تماس با 3 نفر يك ليست از 15 شماره تلفن داريد !

 

4- براي كسي كه در ميز كناري شما كار مي كند ايميل ارسال مي كنيد !

 

5-دليل شما براي تماس نگرفتن با دوستانتان اين است كه آنها آدرس ايميل ندارند !

 

6-بعد از يك روز كاري طولاني وقتي به منزل برمي گرديد هنوز هم به تلفن هاي مربوط به محل كارتان پاسخ مي دهيد!

 

7-وقتي از خانه مي خواهيد تلفن بزنيد قبل از شماره گيري ناخودآگاه 9 را مي گيرد تا خط آزاد به شما بدهد !

 

 

8-شما چهار سال روي يك ميز كار مي كنيد و در اين مدت براي سه شركت مختلف كار كرده ايد !

 

 

10- طرز سخن گفتن تان را از اخبار ساعت 11 ياد مي گيريد!

 

11-رئيس شما توانايي انجام كار شما را ندارد!

 

12-وقتي به خانه بر مي گرديد با تلفن همراه به خانه  زنگ مي زنيد تا ببينيد كسي خانه هست يا نه !

 

 

13-تمام برنامه هاي تجاري تلويزيون داراي وب سايتي هستند كه در پايين صفحه نشان داده مي شوند!

 

14-خارج شدن از خانه بدون تلفن همراه  (كاري كه 20 ،30 يا حتي 60 از زندگي تان آن را انجام داده ايد ) برايتان ناراحت كننده است و دليلي مي شود كه براي برداشتن ان به خانه برگرديد!!!

 

15-صبح كه از خواب بيدار مي شويد قبل از اينكه قهوه بنوشيد به سراغ اينترنت مي رويد !

 

16-براي لبخند زدن گردنتان را كج مي كنيد!

 

17-شما اين مطلب را در حاليكه لبخند تائيد آميز مي زنيد مي خوانيد!

 

18-حتي بدتر از آن در فكر هستيد كه اين مطلب را براي چه كسي فوروارد كنيد!!!

 

19-آنقدر سرتان گرم است كه متوجه نشديد اين ليست شماره 9 ندارد!

 

20-در واقع شما الان صفحه را بالا برديد كه ببينيد آيا واقعا شماره 9 توي اين ليست نيست ?!

 

و الان دارین به خودتون میخندین!!!

 

فراموش  کردی لینک رو برای همه بفرستی

 

جملات زير را از ابوالفضل سرقت كردم و اونايي كه جالب به نظر میرسید رو گذاشتم اينجا!

 

وقتي يه بار از يه نفر ضربه مي خوري درست مثل اين مي مونه که با ماشين بهت زده و داغونت کرده ولي وقتي مي بخشيش درست مثل اين مي مونه که بهش فرصت دادي تا دنده عقب بگيره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چيزي ازت نمونده(راستش تا حالا به اين موضوع فكر نكرده بودم! ولي فكر ميكنم گاهي وقتا درست از آب درمياد)

 

سقراط مي گويد:"يوناني ها دروغگو هستند." خود سقراط يوناني است.پس سقراط دروغ مي گويد که يوناني ها دروغگو هستند.بنابراين يوناني ها راستگو هستند.پس سقراط راست مي گويد، که يوناني ها دروغگو هستند. حالا شما بگوييد يوناني ها راستگو هستند يا دروغگو

 

اگه خواستي يکي هميشه دوستت داشته باشه . . . اگه ميخواي تنهات نذاره . . بهت وفادار بمونه . . . ازدواج نکن ............ .... سگ بخر

 

همیشه عکس زنتو بذار تو کیفت تا هر مشکلی که برات پیش اومد یه نگاهی بهش بندازی و یادت بیاد که یه مشکل بزرگتر توی خونه داری!!!

 

دختره با پسره قایم موشک بازی میکردن دختره به پسره میگه اگه تونستی منو پیدا کنی با من ازدواج کن اگه هم نتونستی پیدام کنی من زیر راه پله هستم!!!

 

با عشق چه كردند؟ ما را زكار خويش غافل كردند ديگر كسي به فكر ماهي ها نيست سهراب كجايي كه آب را گل كردند؟

 

چند سوال نسبتا احمقانه: چرا وقتي باطري کنترل تلويزيون تموم مي شه دکمه هاي اونو محکمتر فشار ميديم؟ چرا اگر به کسي بگيد که در فضا 4 ميليارد ستاره وجود داره باورش ميشه ولي اگر بهش بگيد رنگ ديوار خيسه خودش با دست امتحان مي کنه تا مطمئن بشه؟ چرا براي انجام مجازات اعدام با تزريق آمپول سمي، از سرنگ استريل استفاده مي کنن؟ چرا تارزان ريش و سيبيل نداره؟ آيا ميشه زير آب گريه کرد؟

 

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بيچاره از اين عشق سوختن آموخت فرق منو پروانه در اينست پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت

 

ماهاتما گاندي ميگويد: هفت چيز انسان را از پاي در مي آورد و هلاك ميسازد:1-سياست بدون شرف 2- لذت بدون وجدان 3- پول بدون كار 4-شناخت بدون ارزشها 5- تجارت بدون اخلاق 6- دانش بدون انسانيت 7- عبادت بدون فداكاري

 

یه روز یه پسر از خدا می پرسه: خدایا چرا اینفدر دخترا رو خوشگل آفریدی؟ (لوس نشین هااااا) خدا میگه واسه اینکه شما دوستشون داشته باشین. پسره میگه پس چرا اینقدر خنگ آفریدیشون؟ خدا میگه واسه اینکه شما رو دوست داشته باشن!!!

سلام

سلام. خوبین بچه ها؟

بابا بیاین که یه سوتی تلویزیونی توپ واستون گذاشتم که مربوط میشه به

سیروس گرجستانی و رضا رشید پور. حجمش هم 302 کیلو بایته.

یه نمونه از سانسور زنده هستش.

آقا عجب سوتی توپی  میده...

هر کی نبینه از دست داده هااااااااااااااااااااااا.

حالا اگه خواستین یه نظری، چیزی، هم واسه ما بذارین

اگه کمی صبر کنین یه کلیپ توپ میبینین!

دوستان عزیزم کلیپ رو توی ادامه مطلب قرار دادم

امیدوارم لذت ببرید !

ادامه نوشته

شهرامیه!

شهرامیه!
سعید بیابانکی

مرغ از قفس و پرنده از دام گریختشهرام جزايري زنداني! چقدر ناراحت و غمگين!
دزدانه و بی صدا و آرام گریخت
بهرام که گور می گرفتی همه عمر !
از گور در آ ببین که شهرام گریخت !


سخت است دراین زمانه خیام شدن
یا از پی صید گور بهرام شدن
خواننده شدن که اوه....خیلی سخت است
سهل است ولی یک شبه شهرام شدن !

توی دهِ هَشَل هفت شهرام گذاشت و دررفت

توی دهِ هَشَل هفت

 شهرام گذاشت و دررفت

 

شهرام نگو بلا بگو    جیباش پراز طلا بگو   موی کوتاه روی سیاه     وضع رو به راه    واه واه واه!

نه نیروی فضاییه          نه قوه قضاییه          هیچکس باهاش رفیق نبود

تنها رو گنج قارون          نشسته بود تو بارون

فلانی می گفت: شهرام خوب گل پری           حیف توئه زندون بری !*

 

                                                  ***

 

مشاورین کدخدا          بحث می کنند تو کوچه ها

شهرام می گه: عمو! چرا بحث میکنی؟

-  می خوایم برای کدخدا الاغ خوشگل بخریم         هزارنفر تو نوبتن ما هم یه کم عجله داریم.

--  الاغ خوب و نازنین !! سربر هوا ! خاک بر سرت!! همینه که هی سواری میدی!

یه چک میدم زود ببر             هرچی الاغه بخر!

مشاوره گفت : شهرام خوب و نازنین          عجب نفوذی آفرین!

                   چکت سفید و ممضو!!          پولت به روی پارو!

                   ای شهرام پاک و امین!      تو کدخدایی پس ازین.

 

                                                ***

 

غازه پرید تو استخر.

--  تو اردکی یا غازی؟

-  من غاز خوش زبانم.

--  دروغ نگو تو اردکی!

-  نه جانم!        دروغ بگم که چی شه؟!       من غاز بوده م همیشه.

--  غاز که با اردکها نمیشه هم قد          چرا شبیه اردکی پس اینقد؟!!

-  کجام شبیه اردکه بی حیا؟               چه گیری کردیم امروزا به خدا!!

--  تو اردکی!

-  نه نیستم!    مامان بابام غازبودن    بچه هاشون غاز شدن    طبیعیه! همیشه   دودوتا 4 تا میشه

شهرامه دست به جیب بود              دسته چکش عجیب بود!

یه برگه شو جدا کرد                    بهش نِگا نِگا کرد

به غاز گفت  :

چند تا میشه دو دو تا؟

-  گمونم 40 هزارتا !!!

 

یه 40 هزار، یه امضا         چه اردکی ماشالا !!!

 

شهرام می گفت:

لبو فروش بودیم یه روز        یگهویی صراف شدیم!!!

 

غازه می گفت:

ای بابا اردک بودیم آ !         یه عمره علاف شدیم !!!

 

                             ***

شهرام با روی خندون         اومد و رسید به میدون

 

--  آی فلفلی ! آی قلقلی ! میاین باهم بازی کنیم؟

-  نه نمی آیم! نه نمی آیم!

--  میخواین طناب بازی کنیم؟

-  نه نمی خوایم! نه نمی خوایم!

--  چه تنهایی چه باهم          خب نیایین، جهنم!

 

یه دسته چک با امضاش        ده رو خرید با غازهاش!

هرچی مغازه بود دید           هر چی طناب بود خرید

 قلقلی گفت:

برای بازی حالا           کجا باید بریم ما؟!!

شهرامه گفت:

طناب اگه کردی پیدا        برین دهات بالا !!!

تو این کوچه بن بست      یه راه دیگه هم هست

میاین باهم بازی کنیم؟

-          میایم میایم!!

--  میخواین طناب بازی کنیم؟

-   میخوایم میخوایم!

                              

                                ***

 

در وا شد و بعد به زور          بیرون اومد یه مامور !!

با حکم جلب تو یک دست       دستهای شهرام رو بست

ماموره گفت:

 تو شهرامی بچه جون؟           بیا برو تو زندون!

شهرامه گفت:

زندونتون چه قدر هاس؟        ویلا داره یا پنت هاوس؟

 

- 7، 8 تا سلول داره            نگهبون غول داره

چار تا سیاه چال داره            قفلهای باحال داره

 

شهرام چِکش رو برداشت            خودکارُ رو چکش کاشت

هفت، هشت تا صفر و یک دو        قولنومه کرد زندونو !

دم ده داریُ دید             براش تراکم خرید!!

دَه طبقه اومد روش        تختهای نو گذاشت توش!

یه برج پر از سیاه چال      سلول و قفل و یخچال!

یه شهرام و یه زندون        مامورا رو ریخت بیرون!...

                                *** 

     همه چی رو به راه بود           نهایت رفاه بود

     فقط یه چیزی کم داشت         (دلیل دیگه هم داشت!!)

     چون دریا دور بود ازش         تصمیم گرفت بره رشت

     توی ده هشل هفت               شهرام گذاشت و در رفت...

شهرام جزایری عرب

شهرام جزایری عرب

از آنجا که امروز خبر رسید شهرام جزایری (كه معرف حضور همه هست) در رفته است! (ببينيد این و این و این را)
تیتر یک فردای روزنامه های کشور اینگونه پیش بینی می شود:

اعتماد:
اولین نتیجه وزیر دادگستری جدید دولت نهم:
شهرام جزایری متواری شد!

اعتماد ملی:
با فرار مشکوک شهرام جزایری قوت گرفت،
تلاش دولت برای تضعیف احزاب

کیهان:
ردپای عوامل بیگانه در فرار شهرام جزایری

ایران:
عزم ملی دستگاههای اجرایی برای دستگیری شهرام جزایری

یالثارات:
در جلسه هفتگی انصار حزب الله مطرح شد:
تشکیل هسته های حزب الله برای شکار غارتگر فراری بیت المال

همشهری:
با استفاده از خیابانهای خالی از ترافیک تهران،
جزایری گریخت!

رجا نیوز:
سهل انگاری سوال برانگیز شهرداری تهران در فرار شهرام جزایری

تهران امروز:
رئیس پلیس تهران بزرگ:
شهرام جزایری در محاصره ماموران نیروی انتظامی است

جام جم:
با قید سه فوریت در صحن علنی مطرح شد:
مصوبه ی مجلس برای دستگیری شهرام جزایری

رسالت:
آمریکا، بازنده ی اصلی فرار شهرام جزایری

سیاست روز:
قدردانی تشکل های دانشجویی از رئیس قوه قضاییه
به دلیل تلاش برای محو(!) مفسدین اقتصادی

سایت بازتاب:
به نقل از یک منبع نزدیک
شهرام جزایری: من برمی گردم!

خبر ورزشی:
جزایری داور را فریب داد!

جهان فوتبال:
نیروی انتظامی در آفساید!

روزنامه گل:
شهرام جزایری در هیئت مدیره استقلال

استقلال جوان:
شهرام جزایری، مقصر اصلی حذف استقلال از جام باشگاهها

دنیای اقتصاد:
فرار جزایری، نتیجه مخرب سیاستهای اقتصادی غلط دولت

روزنامه کارگزاران:
همزمان با گشایش چهارمین دوره مجلس خبرگان رهبری رخ داد:
فرار شهرام جزایری

روزنامه سرمایه:
با فرار شهرام جزایری شتاب می گیرد
فرار سرمایه داران از کشور

و اما اطلاعات:
نارضایتی رهبر انقلاب از روند اجرای اصل ۴۴


همه آدم ها با هم برابرند....

همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما پول‌دارها محترمترند .

همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما دخترها پرطرف‌دارترند .

همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما بچه‌ها واجب‌ترند .

همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما خانم‌ها مقدم‌ترند .

همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما سياه‌ها بدبخت‌ترند و سفيدها برترند...

البته تبعيضي در كارنيست .

در كل همه آدم‌ها با هم برابرند ،

اما بعضي‌ها برترند.

- بابونه -

و این سزای مردی ست که...

شنبه
مرد : امروز ناهار چي داريم؟

زن : ببين ، امروز قراره من و زري با هم بريم «فال قهوه روسي يخ زده» بگيريم . ميگن خيلي جالبه ، همه چي رو درست ميگه . به خواهر شوهر زري گفته « شوهرت برات يه انگشتر بزرگ ميخره » خيلي جالبه نه ؟ سر راه يه چيزي از بيرون بگير بيا 

يکشنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟

زن : ببين ، امروز قراره من و زري بريم براي کلاسهاي «روش خوداتکايي بر اعتماد به نفس» ثبت نام کنيم . هم خيلي جالبه ، هم اثرات خوبي در زندگي زناشوئي داره . تا برگردم دير شده . سر راه يه چيزي از بيرون بگير و بيا 

دوشنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟

زن : ببين امروز قراره من و زري با هم بريم «شو»ي «ظروف عتيقه» . ميگن خيلي جالبه، ممکنه طول بکشه، سر راه يه چيزي از بيرون بگير و بيار 

سه شنبه

مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟

زن : ببين امروز قراره من و زري با هم بريم براي لباس مامانم که براي عروسي خواهر زري ميخواد بدوزه دگمه انتخاب کنيم . تو که مي دوني فاميل مامانم اينا (!) چه قدر روي دگمه لباس حساس هستند . ممکنه طول بکشه . سر راه يه چيزي از بيرون بگير بيا 

چهارشنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟

زن : ببين ، امروز قراره من و زري بريم براي کلاس «بدنسازي» و «آموزش ترومپت» ثبت نام کنيم . همسايه زري رفته ، ميگه خيلي جالبه . ترمپت هم ميگند خيلي کلاس داره ، مگه نه؟ ممکنه طول بکشه چون جلسه اوله ، سر راه يه چيزي از بيرون بگير و بيار 

پنجشنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟

زن : ببين ، امروز قراره من و زري بريم با هم خونه همسايه خاله زري که تازه از کانادا اومده . ميخوايم شرايط اقامت را ازش بپرسيم ، من واقعا'' از اين زندگي خسته شدم . چيه همه ش مثل کلفتها کنج خونه ! به هر حال چون ممکنه طول بکشه ، سر راه يه چيزي از بيرون بگير و بيا 

جمعه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟

زن : ببينم ، تو واقعا'' خجالت نمي کشي؟ يعني من يه روز تعطيل هم حق استراحت ندارم ، واقعا'' نمي دونم به شما مردهاي ايراني چي بايد گفت؟ نه واقعا'' اين خيلي توقع بزرگيه که انتظار داشته باشم فقط هفته اي يه بار شوهرم من رو براي ناهار ببره بيرون ؟

وقتی چند نفر با هم تنهان چی کار می کنن؟

وقتی چند نفر با هم تنهان چی کار می کنن؟

سلام دوستان امیدوارم شاد باشید  ! فرا رسیدن ماه مبارک رمضان رو به همه دوستان خوبم تبریک می گم امیدوارم تو ی این ماه رفتار خوبمون رو زیادتر کنیم و مثبت تر  بشیم

توي آمريكا، با هم مسابقه ميدن!

توي فرانسه، همه همزمان شروع به حرف زدن مي‌كنن!

توي ايتاليا، در مورد مد عينك و لباس جديدشون بحث مي‌كنن!

توي آلمان، درباره سياستهاي دولت حرف مي‌زنن!

توي پاكستان، يه باند قاچاق ترياك تشكيل ميدن!

توي عراق، براي حمله به سربازهاي آمريكايي نقشه مي‌كشن!

توي افغانستان، اگه پول نداشته باشن كار مي‌كنن و اگه پول داشته باشن مي‌خوابن!

توي آذربايجان، يه بطري آب پرتقال مي‌خرن و با هم مي‌خورن!

توي مصر، ميرن يه جا مي‌شينن قليون مي‌كشن!

توي امارات متحده عربي، ۴ نفرشون دست مي‌زنن و يه نفرشون مي‌رقصه!

توي روسيه، از همديگه رشوه مي‌گيرن!

توي ژاپن، هيچوقت ۵ نفر دور هم جمع نميشن! چون هميشه حداقل ۳ نفرشون كار دارن!

توي هند، يا با همديگه مي‌رقصن و يا ميرن سينما و رقص تماشا مي‌كنن!

توي كوبا، هر وقت ۲ نفر يا بيشتر يه جا جمع بشن از كاسترو تعريف مي‌كنن!

توي سوريه، از ترس بلافاصله از همديگه جدا ميشن!

توي كره جنوبي، با هم يه شركت راه ميندازن و يه كالاي ژاپني رو كپي مي‌كنن!

توي مكزيك، دو نفرشون دوئل مي‌كنن و يه نفرشون ناظر دوئل ميشه و دو نفر ديگه هم گيتار مي‌زنن!

توي ايران، يا پشت سر بقيه غيبت مي‌كنن يا روزنامه راه ميندازن يا يه جلسه سخنراني ترتيب ميدن يا به يه جلسه سخنراني حمله مي‌كنن يا از حرف زدن و سوتي‌هاي همديگه ايراد مي‌گيرن يا يه نفرشون رو ميذارن وسط و ۴ نفرشون متلك بارونش مي‌كنن يا الكي مي‌خندن يا يه پيتزا فروشي باز مي‌كنن يا بدون هيچ صحبتي مي‌ايستن و چشم و سرشون رو مي‌چرخونن و مردم رو مي‌چرن يا يه شركت كامپيوتر و اينترنت راه ميندازن يا ميرن يه چت روم توي ياهو مسنجر مي‌سازن يا يه وبلاگ دسته‌جمعي مي‌سازن يا گروه اينترنتي راه ميندازن!

جسارت نباشه هااااااااااااا؟!

اين است سرگذشت بعضي از دانشجويان....

موجودي به نام مرد (وای از دست .....ای خداااااااااا)

 سال 1355
دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف
هندوانه قرمز جلوي شان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره
زري جون، داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلك گفته همچين
زدش كه به سوسك مي گفت خرس قطبي. تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه
شوهر خوب پيدا كنه.
مادر دختر مي گويد: خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره!
 

سال 1365
پدر خانواده با عصبانيت وارد اتاق مي شود و پس از آنكه كمي جَنَم رو كرد و
چهار تا كاسه كوزه را زد شكست، فرياد مي زند: دخترهء چشم سفيد حالا واسهء من
دانشگاه قبول ميشه... چشمم روشن... مردم از فردا نمي گويند آقا رضا غيرتِ تو
شكر؟ هيچي ديگه ولش كن فردا مي خواهد شلوار مدل برمودايي و مانتوي بدن نما
بپوشد و نوبل صلح هم بگيره... زن اگر اجنبي ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چي مي
گويند؟

 

سال 1365

مادر خانواده با لحن التماس آميز مي گويد: مرد، حالا چرا شلوغش مي كني؟ نوبل
و برمودا چيه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همين... اين قدر سخت نگير...
بالاخره با اصرارهاي مادر، پدر قبول مي كند دخترش به دانشگاه برود. وقتي پدر
قانع شده سيگارش را روشن مي كند و مادر مي گويد: مرد، خدا سايهء تو را از سر
ما كم نكند!
 

سال 1375
فريادِ مردِ خانواده تمام كوچه را پر مي كند: چي؟! مي خواهد برود سرِ كار؟!
يعني من اين قدر بي غيرت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بيآره تو خونه؟ پس من
اينجا هويجم؟ مگر اين كه بابت اين بي آبرويي از روي نعش من رد شويد...
كسي از روي نعش مرد خانواده رد نمي شود ولي دختر خانواده هم چند ماه بعد با
وجود غرغرهاي پدرش بالاخره سر كار مي رود. صداي مادر خانواده به گوش مي رسد:
مرد، خدا تو را براي ما حفظ كند!
 

سال 1385
مرد خانواده: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روز اولي كه آمدي خواستگاريم، گفتم دلم
نمي خواهد زنم از اين مانتوها بپوشد و آرايش كند، گفتي دورهء اين اٌمٌل بازي
ها گذشته، ما هم گفتيم چشم! بعد گفتي اگر خانه خريدي به جاي مهريه خانه را به
نامم كن، گفتم چشم! آن اول حق طلاق را هم از ما گرفتي، حالا هم مي گويي
بنشينم توي خانه بچه داري كنم؟


سال 1395

زن: عزيزم مگه چه اشكالي داره؟ مگه تو ماهي چقدر حقوق مي گيري؟ تمام حقوقت هم
بابت كرايه تاكسي، خرج ناهار خودت و مهد كودك بچه و جريمهء ماشينت مي رود.
حالا اگر بنشيني توي خانه و از بچه نگه داري كني هم خرجمان كم مي شود هم بچه
مان وقتي بزرگ شد از كمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمي برد... آفرين عزيزم ...
خدا سايه ات را (فعلا) سر ما نگه دارد...
 

سال 1405
زن خانواده: عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودي. مثلا توي دوستانت به روشن فكري
معروفي. آخه چه اشكالي دارد؟ اين همه سال ما زن ها بچه دار شديم حالا به كمك
علم چند وقتي هم شما مردها از اين كارها بكنيد. اصلا مگر نمي گفتي جد بزرگت
هميشه مي گفته: چه مردي بود كز زني كم بود؟
پس از مقداري بحث منطقي مرد بالاخره قبول مي كند و نه ماه بعد وقتي بچه بغل
وارد خانه مي شود زن با عشوه مي گويد: مرد ... يعني سايه تو تا كي بالاي سر
ماست؟
 
سال 1415
چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حاليكه سبزي پاك مي كنند آهسته مشغول تبادل
نظرند.
- آره... مي گويند هدف اين جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضايع شدهء مردهاست...
- حق با آقا جمشيده... ببينيد اين زن ها چقدر از ما سواستفاده مي كنند؟ تا
وقتي خونهء بابامونيم بايد آشپزي و بچه داري و اينها را ياد بگيريم و توسري
بخوريم، بعدش هم بدون مشورت زنمان مي دهند و زنمان هم مارا استثمار مي كند...
- خب مي گفتم... اسم اين جنبش سيبيليسم است و...
در اين حال با ورود خانم يكي از آنها بحث به زياد بودن گِل سبزي كشيده مي
شود! زن مي گويد: خدا سايهء شما مردها را از سر سبزي ها كم نكند!


سال 1425
راديو، موج FM، شبكهء پيام (صداي يك خانم)
بااعلام ساعت نه شب شما خانم هاي عزيز را در جريان آخرين اخبار رسيده قرار مي
دهم. به گزارش خبرگزاري بانوپرس دقايقي قبل سايهء آخرين نمونهء نادر از جنس
«مرد» از روي كرهء زمين محو شد! پس از پايان عمر اين آخرين بازمانده از شاخهء
زينتي مردها از اين پس نام اين موجودات را فقط در كتاب هاي تاريخ مي توان
پيدا كرد. ساعت 9 و 15 دقيقه با خبرهاي جديدي در خدمت شما خانم هاي عزيز
خواهم بود. دينگ دينگ