بابا آب داد

بابا نان داد و حالا ديگه از بابا جز نامي و يادي نمونده

دارا دندان دارد اما به ما نگفتن كه دارا دندون داره اما نون نداره

كوكب خانم ديگه مهمون ناخونده اي نداره كه براش تخم مرغ درست كنه اون خودش هم ديگه پيتزا و پيراشكي مي خوره

عمو حسين هم گاوش رو فروخت و تراكتور خريد

حسنك هم اسمشو عوض كرده و ديگه به صداي حسنك كجايي حيوونا توجهي نداره

كبري هم ديگه تصميم نمي گيره چون ديگه كتاب نمي خونه كه كتابش تو بارون خيس بشه

آن مرد هم ديگه با اسب نمياد حالا ديگه اونم سمند خريده

بدا به حالت اي روستايي! كه خونه قديمي تو رو هم سيل خراب كرد

شيرين هم ديگه يه دختر پاك و معصوم نيست حالا ديگه گرد و غبار گناه روي قلب سياهشو پوشونده

اون حالا ديگه با خودش هم درگيره و مسير زندگيشو در لابه لاي كوچه هاي مه آلود زندگي گم كرده

گيج شده نمي دونه بايد چكار كنه

 

------------------------------------

من حسینم

به قول بعضی ها  افتخ دادم مطلب گذاشتم .. امیدوارم از این مطلب خوشتون اومده باشه

یا علی التماس دعا