چه رسمی داری ای دوره زمونه که هر روزت یه جا عاشق کشونه
هزارون ساله که میجنگه آدم نمیدونه گرفتار جنونه
زمونه
آی زمونه
آآآی زمونه
یکی با فرق زخمی توی محراب یکی غرق بخون لب تشنه آب
یکی پاهاشو رو مین جا گذاشته یکی پاشیده خونش روی مهتاب
نفس های بهاران. گاز خردل! روخاک آسمون رگبار تاول!
همیشه عاشق از جونش گذشته که عشق آسون نبود از روز اول
هنوزم کار دنیا قیل و قاله هنوزم صلح آدم ها محاله
هنوز آدم نمیشناسه خدا رو هنوزم قلب عاشق پای ماله
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۸۵ ساعت 11:56 توسط احسان
|