زندگی آیا درون سایه هامان رنگ می گیرد؟
یا که ما خود سایه های سایه های خویشتن هستیم؟
من نمی خواهم
سایه ام را لحظه ای از خود جدا سازم
من نمی خواهم
او بلغزد دور از من ،روی معبرها
یا بیفتد خسته و غمگین
زیر پای رهگذرها
او چرا باید به راه جستجوی خویش
رو به رو گردد
با لبان بسته ی درها
او چرا باید بساید تن
بر در و دیوار هر خانه؟
او چرا باید ز نومیدی
پا نهد در سرزمینی سرد و بیگانه؟!
آه...ای خورشید
سایه ام رااز چه از من دور می سازی؟
از تو می پرسم:
تیرگی درد است یا شادی؟
جسم زندان است یا صحرای آزادی؟
ظلمت شب چیست؟
شب،
سایه ی روح سیاه کیست؟
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد ۱۳۸۶ ساعت 15:59 توسط کیمیا
|