“من کی ام؟
“من کی ام؟ یک پرسش تکراری است
کز ازل چون سیل در من جاری است
باز پتک اهنین "من کی ام؟"
ضربه زن شد با طنین "من کی ام؟"
باز مامور سوالی بی جواب
امده از راه با حکم عذاب
باز بر در ضربت انگشت اوست
حکم جلب روح من در مشت اوست
باز در من "من کی ام؟" رخ میدهد
نا شناسی گنگ پاسخ می دهد :
من تماما روح یا تن نیستم
من کسی غیر از خود من نیستم
قطر ه ای کوچک ز نیل نیستی
هستم اما از قبیل نیستی
حلقه ای چرخان به انگشت عدم
از تبار هیچ از پشت عدم
روی این دریا حبا بی ساد ه ام
خالی از خود اتفاق افتا د ه ام
چرخش وارونه زایندگی
باز می گیرد مرا از زندگی
مثل طو ماری که بازش کرد ه اند
باز با انگشت رازش کرده اند
ناگه از یک سو رهایم می کنند
رهسپار ابتدایم می کنند
در مسیر تو به توی نیستی
تند می غلتم به سوی نیستی
روی دست موج چون خس می روم
وازگون می غلتم و پس می روم
می خورد شلاق گردابم به تن
می درد بر قامت من پیرهن
از هوای وهم خالی می شوم
موج دریای خیالی می شوم
نیستی راه نفس میگیردم
از خودم بی وقفه پس می گیردم
مست تو فان چرخ چرخان پیچ پیچ
می روم تا ساحلی از جنس خویش
می خلد خار عد م در تا ولم
باز می گردم به جای اولم
شعری از: سید حسن حسینی